در خدمت و خیانت تکنولوژی

صبح جمعه با شما به حرمت دوستی پاک خانم لامبورگینی بیست و نهم شهریور 😅

درود

صبح آدینه به‌کام

نرگسی مهربون خودمون یادآوری کردند که قدیما هر جمعه... صبح جمعه با شما داشتیم و یا متن فان یا عکس خاص و یا موسیقی ویژه‌ای منتشر می‌شد در اون پست... پرسیدن چرا دیگه نداریم؟ عرض کردم خیلی چیزها یا افرادی هم بودن که دیگه نداریم... اگه اون جواب داره این هم می‌تونه جواب داشته باشه... ولی این موضوع چون دست و در اختیار خودم بود سریع انجام دادم... اون‌یکی هم دست تقدیر و روزگاره و کاری از دست ما بر نمیاد... اگه اون دوران بود سریع جوش می‌آوردم که آی... چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد و فلان و فلان و فلان... اما الان دیگه این‌قدر ماجراهای نشدنی و سخت و جان‌کاه رو گذروندم که پذیرش هرچیزی رو آسون کرده... حتی... بگذریم... 😉

ضمن تشکر از همه کسانی که از معابر مختلف ارتباطی بیشتر از خودم پی‌گیر نتیجه‌ی آزمایش بودند... راستش رو بخواید آره... تعمدی نرفتم... چون با وضعیتی که خودم خبر دارم حتماً که خبرهایی هست... حالا دو روز تعطیلی مونده رو حداقل راحت باشیم بعد بریم سراغش..‌. هرچند که قبلاً گفتم گاهی ندونستن بهتره شاید در خیلی از چیزها و من‌که اهل رژیم خاص غذایی و پرهیز و تغییر لایف‌استایل به همین راحتی هم نیستم... فقط عذاب وجدان موقع خوردن و آشامیدن و لذایذ دیگه اضافه می‌شه... پس این دو روز هم بذارید راحت باشیم ... 😉😊 مرسی 💙

زیاده عرضی و طولی نیست... ایام عزت مستدام... دو روز تعطیل رو تا تهش حال کنید که دیگه در تقویم از این خبرها نیست 😁

تصویر:

💐

پنج‌شنبه شب بیست و نهم شهریور پاییزی:

ببینید امشب اتفاقی سر از کجا درآوردم ... یادتونه چند وقت پیش در مورد راه‌اندازی تاریک‌خونه برای ظهور و چاپ نگاتیو و عکس نوشتم و قدیمی‌ترین عکاسی... عکاسی پارس و حاجی نوروزی که دو هفته سرسختانه به من آموزش داد و شاگردی‌شو کردم... این همون عکاسیه البته تغییر دکور داده و رفتم داخل و از کادر اون موقع و حاجی هم خبری نبود... برای متصدی پذیرش تعریف کردم ماجرا رو و گفتم به استاد سلام منو برسونه... گفتن مدتیه در بستر بیماریه ولی کمابیش سر می‌زنه به لابراتوار و... اجازه داد تاریک‌خونه رو که هنوز کنج مغازه حفظ کرده بودن ببینم و کلی خاطره زنده شد... هعی روزگار... بعد هم رفتم اپتومتریست و چند تا عینک‌فروشی تا فریم کاوردار مغناطیسی که چند تا کاور دودی و دید در شب و کوهنوردی در برف و... داره پیدا کنم... آزمایش‌گاه چون مسیر دیگه‌ای بود... موند برای یکشنبه... البته هرچقدر کمتر بدونیم اون توو چه خبره خیال‌مون راحت‌تره... لطفاً دعوا هم نکنید کسی رو ندارم تا بهش پناه ببرم و ... 😔

تصویر:

صبح پنج‌شنبه:

درود بر دوستان دور یا نزدیک

از احوال‌پرسی‌های شما ممنون...

بقول استاد بهمنی که چندی پیش ترک دنیا کردند:

هنوز زنده‌ام و زنده بودنم خاری‌ است

به تنگ‌چشمی نامردم زوال پرست...

شاید خبر ترورهای جدید در لبنان رو شنیده باشید... در تایم مشخصی تمام پیجرهایی که بین نیروهای لبنانی توزیع شده بود منفجر شد... شاید شما یادتون نباشه... اون موقع که موبایل فراگیر نشده بود دستگاه‌های پیجر خیلی کاربرد داشتند...در انواع مختلفی و برای دریافت پیام و ارتباط یک‌طرفه استفاده می‌شد... به شما اطلاع داده می‌شد که تماسی از فلان شماره دارید که بعد تماس بگیرید و در مدل‌های دیگه‌ای پیام هم دریافت می‌کرد ... نیروهای خاص برای جلوگیری از لو رفتن لوکیشن و... از این پیجرها استفاده می‌کنند چون گوشی‌های هوشمند به‌راحتی قابل ردیابی هستند..‌ از جمله اخیراً یکی از رهبران حماس که در شمال تهران ترور شد از طریق واتساپ مکان‌ش لو رفته و نقطه زنی شده بود...

برگردیم به بحث... این پیجرها برای دریافت پیام مجهز به گیرنده‌های سیگنال هستند و نیروهای دشمن با تجهیزات الکترونیک، سیگنال‌های تقویت شده‌ای رو به پیجرها فرستاده بودند و باعث فشار بالای ولتاژ به باتری لیتیومی و در نهایت انفجار دستگاه‌ها شده بودن ... همون فرایند فرار گرمایی یا حرارتی Thermal runaway ... یک احتمال دیگه هم اینه که از قبل مواد منفجره در اون‌ها کار گذاشتند و با فرستادن سیگنال باعث انفجارش شدند... در هر دو حالت که قابل انجامه نشون می‌ده که دیگه تکنولوژی، جنگ‌ها رو هم از شکل سنتی خاکریز و توپ و تانک و مسلسل خارج کرده و کار رو برای جنگ‌طلبان راحت‌تر...

در تجهیزات دیگه که نقطه‌زنی بر اساس گوشی فرد و یا تشخیص چهره انجام می‌شه ... سلاح مورد استفاده فقط روی همون فرد خاص قفل می‌شه که حتی اطرافیان آسیب زیادی نبینند و فقط سوژه مورد هدف قرار بگیره... مثل ماجرای ترور دانشمند ایرانی فخری‌زاده که حتی همسرشون که همراه بودند آسیبی ندیدند...

متاسفانه هوش مصنوعی در این زمینه‌ها هم خیلی خیلی کاربرد داره...

البته ما انسان‌ها هستیم که با نگرش و رفتارمون از تکنولوژی در جهت صلح یا جنگ استفاده کنیم... مثل تکنولوژی هسته‌ای، هوش مصنوعی، سنسورهای حرارتی و تشخیص چهره، مکان‌یابی و نقطه زنی ، هک کردن تأسیسات زیربنایی مثل توزیع برق، پمپ بنزین، چراغ‌های راهنمایی ترافیک ، بانک‌ها و و و و ....

موارد دیگری هم هست که در این مقال نگنجد‌... و خیلی جا داره برای تکمیل بحث و ارایه و حتی استفاده‌ی دست‌اندرکاران...

به بهانه‌ی بهانه سخنی است با تو ما را

تو بدین بهانه بشنو سخنان آشنا را

خیلی ارادت

خوش بگذره تعطیلات 🌸💙🌺

پ.ن: چه آزمایش‌گاه خوبی بود... معمولاً جواب چکاپ کامل چند روز طول می‌کشه و فکر کردم تا بعد از تعطیلات نتیجه نمیاد... توی قبض هم زده بود جواب‌دهی یکم مهر...آخر شب پیامک اومد از آزمایش‌گاه... صبح هم خانم فیروزه خودشو معرفی کرده بود و گفته بود شماره رو از قبض برداشته و خواسته خبر بده جواب آزمایش آماده‌ست... البته هنوز نرفتم...

تصویر نمونه‌ای از پیجر:

پاک شد!!

صبح ناشتا 😊 چهارشنبه‌ی سادات بیست و هشتم شهریور بارانی:

از دیشب بارون میاد ... کمی هم هوا سرد شده... ناشتا رفتم آزمایش... خانومه باهام دعوا کرد 😭 ... نمونه‌گیر... گفت ناشنایی؟ گفتم آره... گفت چند ساعت؟ گفتم از عصر دیروز ساعت چهار... گفت چه خبره مگه؟! این زمان طولانی نه تنها لازم نیست بلکه ممکنه بعد از خون‌گیری اذیت بشید یا برای ما دردسر بشه نهایتا دوازده ساعت... همون ده ساعت هم کافیه... اخم هم کرده بود انگار جنایت کردم...😔

دیگه نگفتم که اون برگر تپلی ساعت چهار عصر ، صبحانه و ناهار و شام من بود و تازه بعدشم رفتم دندون‌پزشکی کلی خون رفته و بی‌حسی زدم و تا الان فقط آب خوردم که کار شما راه بیفته 😁 اینا رو نگفتم... فقط گفتم آمادگی‌های قبل از چکاپ کامل رو از نت چک کردم تا چهارده ساعت هم زده بودن... می‌خواست جواب بده که گفتم من چیزیم نمی‌شه... نگران نباشید... بعد بحث رو عوض کردم گفتم خبر دارید فرهنگستان زبان فارسی گفته به‌جای چکاپ بگیم به‌آزمایی 😂 کمی اخم‌ش باز شد و گفت یعنی چی... براش تشریح کردم و تا اون موقع خونمو کرد توی شیشه😊 اونم دوتاااا... بعد روی ظرف نمونه‌ی فلان😊 برچسب چاپ شده رو زد و با ماژیک داشت شماره می‌زد روش که گفتم شماره‌تونو اون‌جا ننویسید اونو که نمی‌برم بگید بزنم توی گوشی 😂 کمی مکث کرد و بعد سرخ شد و بعد با صدای بلند زد زیر خنده... 😄 دیدم روی استند، فامیلی‌ش رو هم زده فیروزه... در مورد فیروزه و نیشابور و دره‌ی فیروزه هم اطلاعات سرشارمو دادم... 😊 مشتاقانه گوش داد و بعد گفتم ببخشید مزاح کردم اول صبح احوال‌تون تغییر کنه... با خنده گفت خیلی هم خوب بود و ... دیگه با حفظ فواصل، خداحافظی کردیم و اخمالوی اول صبح با لب خندون کمی هم مشایعت کرد...من اومدم باقی روز تعطیل‌مو حال کنم زیر بارون... خانم فیروزه هم خون بقیه رو بکنه توی شیشه و روی هر ظرفی که شماره نوشت یاد من بیفته و شاید لبخندی هم بزنه😉 و شاید هم به نفر بعدی بگه می‌دونی فرهنگستان زبان فارسی گفته بجای چکاپ بگیم به‌آزمایی... شاید هم توضیح بده که به از کجا اومده آزما از کجا و... 😄

حالم هم خوبه با این تایم طولانی ناشتایی و خونی که امروز دادم و دیشب رفت و... 😁

خیلی ارادت 🌸

.

عصر سه‌شنبه بیست و هفتم شهریور:

این وضعیت صبحانه، ناهار و احتمالأ شام من باشه ... ساعت چهار عصر... یک ساعت دیگه هم باید برم دندون‌پزشکی... بعد گله می‌کنند که چرا فلان‌جا که دعوت شدی نمیای!!!

توصیه من اینه که وقتی تنهایید چنین سفارشی بدید 😂

تصویر:

ظهر یکشنبه بیست و پنجم شهریور:

هوای دل‌چسب پس از باران را عشق است... با حذف افراد و افکار مزاحم بر غنای لذت خود بیفزایید 😉🌸😊

پ.ن: هرجا وای‌فای رایگان دیدید اگه با سرعت نور فرار نمی‌کنید حداقل وصل نشید... کافیه در حد سه دقیقه کانکت شید و کسی بخواد کاری بکنه... و تمام..../

.🌸

سلام

خواستم ویرایش مطلب رو بزنم بچه‌ها ... کل پست با اون سه صفحه کامنت که این آخری‌ها کلی هم حاشیه داشت پاک شد... اشتباهی پاک شد ولی شاید حکمتی بوده... البته ببخشید بابت حذف ناخواسته‌ی نزدیک دویست تا کامنت... می‌گم شاید هم حکمتی داشته که این حواشی امروز ثبت نشه در دفتر خاطراتم... از نظر خودم اون خواب اعصاب‌خرد‌کن پنج‌شنبه شب خیلی روی مخ بود که الحمدالله اون هم پاک شد...نمی‌دونم...خیره ایشالا....

چشم... فرصت کنم می‌رم پست جدید الان دارم می‌رم یه جای بدترکیب بنام دندونپزشکی 😁 همه‌ش هم تقصیر خاله خرسه‌س... با علم به مشکل چند روزه دندون..‌. کیک خامه‌ای بزرگی آورده بود که تا امروز هم تموم نشد... مرسی...اَه...😊

بعد یادم بیارید راجع به موضوعی که در کامنت‌های قبلی اشاره کردید در خصوص هوش مصنوعی و کمپانی مرتبط‌ش توضیحاتی بدم... و اینکه چت.جی.پی.تی اطلاعات در مورد من رو از کجاها به‌دست آورده... پیرو کامنت بهاره که نوشته بود در مورد فلانی،نام و نام خانوادگی، چه می‌دانید که ایشون هم از برنامه‌ها و پروژه‌ها و کارهام اطلاعات داده بود حتی از این‌که مدتیه اینستاگرام غیرفعاله و... 😊

بعد از دکتر اولیه نوشت: دکتر O.P.G نوشت رفتم مرکزش دیدم به همه می‌گه سیستم ارور می‌ده نمی‌شه از بیمه تکمیلی حساب کنم باید نقدی بدید... قبلی‌ها پرداخت کردند... به منم گفت دو سه روزه قطعه ... لحن و حالت چهره می‌گفت دروغ می‌گه... گفتم اگه اجازه بدید من بیام پشت سیستم ارور رو براتون رفع کنم کار من همینه... اگه هم مشکل از سیستم شما نباشه از مرکز بیمه پیگیری می‌کنم... بعد گفت باشه این‌ها رو ثبت کنم بعد..‌. بعد رفت اتاق دکتر گویا بهش گفته بود مراجع پی‌گیر داریم و... اومد گفت دکتر خودش زنگ زده بیمه الان وصل می‌شه... چند دقیقه دیگه هم گفت عه! وصل شد خخخخ😉 افرادی که بعد از من اومده بودن هم خوشحال شدند و متوجه... قبلی‌ها هم دیگه پرداخت انجام داده بودند و زبان بدن نشون می‌داد دارند به طرف دعای خیر حواله می‌کنند😁 چه ملت بدی شدیم ما... حالا دو سه جلسه دیگه باید برم پیش دکتر جان😭 زمان هم ندارم ولی چاره‌ای نیست...

عکس ببینیم

صبح یکشنبه یازدهم شهریور:

قشنگ حال و هوا پاییزی شده ... مخصوصاً عصر و شب‌ها... شما هم حس می‌کنید؟! (پس نه... فقط من حس می‌کنم 😂)

دوستان قدیمی نسبت خاص من و پاییز رو می‌دونن...

پاییز آمده است پشت پنجره

بیا برویم کمی قدم بزنیم

نگران نباش

دوباره بازمی‌گردانمت به قاب عکس...

.

پ.ن: ‌

در من بسیاری چیزها از بین رفتند

که گمان می‌کردم تا ابد ماندگارند...

.

دو بامداد شنبه دهم شهریور:

مشغولِ... باید بود... تا مشغولِ... نباشی 😊

تصویر:

پنج‌شنبه نوشت هشتم شهریور :

امروز که خونه هستم و جایی نرفتم می‌خوام بعد از مدت‌ها آشپزی کنم... اون هم غذای سختی مثل قرمه‌سبزی... چندین نوع سبزی رو قبلاً تست کردم از آماده، تازه، منجمد و... این‌بار از این نوع سبزی می‌خوام استفاده کنم ببینم چطور می‌شه... شما تا حالا استفاده کردید؟ بریم عطر و بویی راه بندازیم جانانه 😊

ضمناً سارق خیابان استاد معین هم بازداشت شد ولی شما مراقب گوشی‌هاتون باشید... 😎

سه‌شنبه نوشت ششم شهریور (چقدر شین داشت):

این تصویر دایره‌ی ارتباطی من در سال‌های اخیره😁 ماجراهای بامزه‌ای از فندق دارم که فرصت نوشتنش نیست ولی موجود عجیب و فهمیده‌ایه...به درک متقابل رسیدیم که با آدما محاله برسی 😉 دو بار تا حالا عاشقانه حرف زدنم باهاش افرادی رو دچار سوءتفاهم کرده 😂 این‌قدر هم دندونامو از فرط عشق بهش موقع ماساژ و ... فشار دادم که فکم درد می‌کنه گاهی 😍

درود بر دوستان دور یا نزدیک

امیدوارم که خوب و پرانرژی و سرحال باشید و ایام و لیالی به‌کام... 🌸

بعد از کمی استراحت و ریکاوری و تمدد اعصاب و ... کمی دور هم عکس ببینیم:

1- در مدت اخیر سه تا کتاب خوندم...این کتاب رو برای بار دوم در چند سال اخیر خوندم و به نظرم جزو ده کتاب برتر دنیاست:

2- این کتاب یه کار پژوهشی فوق‌العاده‌ای درمورد نوع حکمرانی و فساد در کشورهای مختلف انجام داده که بسیار ارزشمنده:

3- این هم در ادامه‌ی ژانر جنایی و پیرو کتاب قبلی (قتل در خانواده) خونده شد که امتیاز ۶ از ۱۰ بهش می‌دم:

4- مسیر جدید دوچرخه سواری دورادور دریاچه‌ی خوشمزه 😉

5-

6- مهم‌ترین قسمت‌ش😁 :

7- استراحت‌گاه:

8- وقتی غروب می‌شد...:

9- پل خواجو 😊:

10- جامانده از سفر:

11- هم‌چنین:

12- ایضآ :

13- تقدیم به گیاه‌خواران: 😅

14- یعنی چی می‌تونه باشه؟! :

15- کالری‌سوزون داریم ما : 😊 دوچرخه‌ای برای تمام فصول

16- و صبحانه‌ی کاری : (آخه پیاز؟!)😊

🌸💙🌺