یلدانوشت...

سه شنبه شب نهم دی ماهه و یکی دو ساعت دیگه برسم خونه گپ می‌زنیم ... چشم 😁


شب یلدا، ساعت ۲۲

درود بر دوستان دور یا نزدیک


یلدا هم از راه رسید... طولانی‌ترین شب سال... شب دورهمی و تفأل به حضرت حافظ و پرخوری و...😉
فلسفه‌ی یلدا قشنگه... واژه‌ای سُریانی و به معنای تولده... اما تولد مهر یا میثره(میترا)... همون خورشید خانوم خودمون... و خیلی زیبا می‌گه که شب ( نماد ظلمت و جهل و ... ) هرچقدر طولانی هم باشه دوباره با تولد خورشید تموم می‌شه و نور بر ظلمت پیروز... قدیما در موردش بسیار گفتم در جلسات شاهنامه و همین‌جا و...
شکر خدا برف خوبی در این چند روز نازل شد و باعث ابتهاج...
ضمن تبریک یلدا بر یلدا و میترا و دختر آفتاب عزیز و جملگی شما دوستان جان، چند تا عکس از پیشواز زمستون ببینیم در آخرین لحظات پاییز جان... زیر پتو ببینید ترجیحاً 😁 و امید که زمستون خوبی در پیش باشه با دل‌های گرم... تولد انسان‌های نازنینی هم زمستونه که فعلا ازش بگذریم 😊


راستی آخر پاییزه... جوجه‌هاتو شمردی؟!

1. یخ در بهشت ...

2. خوش گذشت...

3. راهی بزن که آهی...

4. شبی با یک بغل آشفته حالی...

5. شبی از تابش مهتاب خالی...

6. حرف، حرف می‌آورد...

7. و باران ... برف...

8. تن‌پوش سفید درختان ...

9. نوید عروسی هستی است...

10. ای کبک خوش‌خرام کجا می‌روی... بایست...

11. همه دعوتید به ضیافت طبیعت...

12. همون‌جایی که آهو لانه داره ...

13. های بله 😊

14. نیمه‌شبان در انتظار نشسته‌ایم...

15. تا تو بیایی و صبح شود...

16. گفتا چراغی بیفروز...

البته این چند روز، چون به نیت عکاسی می‌رفتم... خیلی عکس گرفتم... حتی تا بعد از نیمه‌شب و... اما فعلآ همین‌ها کفایت می‌کنه... .

تا بعد ...

خیلی ارادت 🌸 💙 🪷

چند قدم پایانی پاییز جان

عصر جمعه با شما، بیست و هشتم آذر، ساعت 15

سلام

هوا بس ناجوانمردانه سرد است... اما هرچی باشه از گرما بهتره... والا... 😁

چند تا عکس ببینیم:

1. حرم اندر برف زیباست...

2. و اندر برف... اندک حرف زیباست 😊

3. زمستان بود و نم‌نم برف می‌زد...

4. خیالم با نگاهت حرف می‌زد...

5. سوی ما آید نداها را صدا...

6. مازهای راز...

7. آش طلب نکرده مراده 🥴

خیلی ارادت 🌸 💙 🪷

چهارشنبه شب، بیست و ششم آذر، ساعت 21:30

ایران خانوم!

سفیدپوش شدنت مبارک باد بر تو و ما... 💙

🌸🌸🌸

برف نو برف نو سلام سلام

بنشین که خوش نشسته‌ای بر بام

پاکی آوردی ای امید سپید

همه آلودگی است این ایام...

1.

2.

خیلی ارادت 🌸 💙 🪷

سه‌شنبه بیست و پنجم آذر، ساعت ۹:۳۰ :

درود بر دوستان دور یا نزدیک

پاییز داره نفس‌های آخرشو می‌کشه و این اواخر کمی بهش برخورد و هوا رو تطبیق داد... البته سرمای زمستونی داره غالب می‌شه... اما همون شب‌های بارونی هم غنیمت بود...

دو قدم مانده که پاییز به یغما برود

این همه رنگِ قشنگِ از کف دنیا برود...

با این‌که به نظر زود گذشت و چشم به‌هم بزنیم عید نوروز هم اومده... اما فصل بسیار پرکار و پرثمری برای من بود... خدا رو شکر... 🙏

امروز با پک هدیه‌ی یلدایی که از یک دوست رسید و خیلی هم زیبا و کاربردیه... یادآوری شد که یلدا از آن‌چه در تقویم می‌بینیم نزدیک‌تر است... 😊

چند تا عکس ببینیم...

1. روباه مکار و گربه نره که حذف به قرینه‌ی معنوی شده ☺️

2. کافه‌ای با دکور و تصویرگری متنوع!

3. عکاسی از این زاویه چطوری می‌شه 😁

4. فان‌فار...

5. باران که می‌بارد تو در راهی...

6. باران مهر و ماه و آیینه...

7. باران شعر و شبنم و شبدر...

8. با ابر و آب و آسمان جاری...

9. چه میهمانان بی دردسری هستند مردگان

نه به دستی ظرفی را چرک می کنند

نه به حرفی دلی را آلوده

تنها به شمعی قانعند

و اندکی سکوت...

10. غروب پاییزه...

11. دلم غم‌انگیزه...

12. خوش‌سلیقگی...

خیلی ارادت 🌸 💙 🪷

نیمه‌ی دوم آذر اهورایی

ضمن پوزش، به‌دلیل ارسال چند استیکر توسط معدودی از دوستان، همه رو بلاک کردم در این دو اپلیکیشن داغون...😁 کاری بود همین‌جا با تیک خصوصی بگید، نشد پیامک، مولتی مدیا بود تلگرام ولاغیر... جای دیگه‌ای هم نیستم در واقع... سپاس 🌸 💙 🪷

دوشنبه. بیست و چهارم آذر، ساعت ۱۱

سلام

کار خاصی ندارم با شما، فقط اومدم تخلیه‌ی حس بد انجام بدم... بعد از سال‌ها مقاومت در برابر پیام‌رسان‌های مسخره‌ی داخلی، فقط به‌خاطر بچه‌هام که در جشنواره بین‌المللی مقام آوردن و بهمن در جشنواره‌ی دیگه‌ای باید شرکت کنند و فرم‌ها و مشخصات فعالیت‌ها توسط وزارت، صرفا در پیام‌رسان‌های داخلی بارگذاری می‌شن... مجبور شدم بله و ایتا رو با خط دوم فعال کنم 🥴 خواهشمندم هیچ پیامی در این دو نفرستید... جشنواره تموم بشه حذف می‌کنم... مرسی اَه 🙂‍↕️(کامنت هم نذارید چون هدف تخلیه‌ی حس بدم بود)

و شب بیست و سوم آذر و دل‌تنگی ملال‌انگیز:

پنج‌شنبه شب، بیستم آذر، ساعت 21

سلام فرزندان من!

امروز حال من خوب بود... چون مامان برای اولین بار بعد از سال‌ها در یک برنامه‌ی من شرکت داشتن... همون برنامه‌ای که برای وکلا و قضات بجنورد و تهران برگزار شد؛ در مشهد هم تکرار شد و البته تلاش کردم تنوع ابزارهای هوش مصنوعی و باگ‌ها و نحوه‌ی رفع اون در ارجاعات قوانین مدنی و کیفری و آرای وحدت رویه و... رو با نمونه‌های بیشتر و کیس‌های دیگه‌ای پیش ببرم و بسیار هم مورد استقبال مخاطبین قرار گرفت... بازخورد نظرسنجی انتهای کارگاه مؤید این موضوع بود... از نازنینِ نازنین و تعدادی از دوستان جان که همراهی کردند هم ممنونم...🌸 شاید موضوع برای مامان جذابیتی نداشت اما گرمای نگاه عاشقانه‌شون رو حس می‌کردم... ناهار که مهمون بودیم... اما جاتون خالی شام امشب قرمه‌سبزی مامان‌پز حسابی چسبید... خواهر، برادران و عروس و نوه‌ها هم اومدن و بعد از مدتی همه بودیم... گله و شکایت‌ها کردند به مادرجان از غیبت‌های من و عدم پذیرش دعوت‌ها و... که مامان طبق معمول حمایت جانانه داشتن که سرش شلوغه و همیشه بهترین تصمیم رو می‌گیره و ... 😁 امروز سرشار از انرژی مثبت شدم و آرامش خوبی دارم... بارون هم شکر خدا قراره ادامه داشته باشه... 😍

چند تا عکس ببینیم:

1. ادغام یافته‌ها و بافته‌ها 😉

2. غروب باشه... بارون باشه... تو هم باشی... خواسته‌‌ی زیادیه؟!

3. بعدش بود و نبود موسیقی خیلی مهم نیست...

4. حتی سکوت و گفتگو هم مهم نیست... فقط حضور کافی‌ست...

خیلی ارادت 🌸 💙 🪷

چهارشنبه شب، نوزدهم آذر، ساعت 20

درود بی‌پایان بر یکان یکان دوستان به غایت جان...

سپاس بی‌کران از مهرورزی صادقانه و صمیمانه‌ی شما در این ایام و لیالی...

روز بانوان و مادران دل‌سوز و دل‌نازک، لیکن قوی و استوار مهنا باد...💙

به‌قول حضرت مولانا (ع) :

دست هر نااهل بیمارت کند

سوی مادر آ که تیمارت کند...

خدا همه‌ی مادران خوب سرزمینم رو حفظ کنه و روح رفتگان رو شاد... آمین 🙏

اگه موافقید چند تا عکس ببینیم تا به این بهانه کمی تبادل انرژی مثبت انجام بشه... اگه موافق نیستید هم که... اون خط‌کش من کجاست ؟! 😁📏📏📏

1. پیش به‌سوی زیارت مادرجان...

2. و نیز زیارت امام رضا جان (ع) از نمای نزدیک...

3. ببار ای نم‌نم باران... زمین خشک را تر کن... سرود زندگی سر کن.. دلم تنگه... دلم تنگه...

4. بلند بگو آفرین ...😁

5. آن مرد آمد... آن مرد زحمت‌کش آمد... امید که شرمنده‌ی خانواده‌اش نشود... هیچ‌گاه.

6. پژواک ...

خیلی ارادت 🌸 💙 🪷

یک‌شنبه شب، شانزدهم آذر، ساعت ۲۱:۴۵

سلام

دیشب اومدم زود بخوابم... خواب عجیبی دیدم... معمولا وقتی خواب اموات رو می‌دیدم یکی از مرحومین بودن و... دیشب خواب دسته جمعی ازشون دیدم ‌... البته اقوام مادری... خونه‌ی دایی مرحومم مراسمی بود تعزیه‌‌طور... بعد مشخص شد محرمه و نزدیک عاشورا... دایی‌جان جوان‌تر و سرحال بودن و سیاه پوش و منم طبق معمول کارگردان برنامه‌های فامیل... عزا و عروسی... خاله‌‌های مرحومه و مامان‌بزرگ فقید به همراه جمعی دیگه هم بودن... شامو دادیم و مراسمی برگزار شد که مامان‌بزرگ جانم گفتن چند ساعت مونده به صبح همین‌جا بخواب... دو تا خاله‌جان اومدن محکم بغلم کردن و تشکر کردن از مراسم و... دایی‌جان گفتن بمون فردا هم مراسم داریم... گفتم الان ساعت سه بعد از نیمه شبه برم خونه فردا ساعت دوازده میام کمک برای برنامه عصر و شب... دایی‌جان یک نوشیدنی دادن و گفتن اینو بخور فشارت نیفته حسابی خسته شدی... بعد مامان‌بزرگ گفتن قول میدی حتما بیای... نری درگیر کار بشی پسرم دست تنهاست... نباشی کارها لنگه... گفتم قول می‌دم عزیزم... روبوسی کردم و اومدم بیرون... بیدار شدم... و عجیب این‌که ساعت حدود سه بعد از نیمه شب بود...!! این‌قدر خوابم زنده بود که بعد از بیداری کاملا حس برگشتن از اون‌جا رو داشتم... دیگه نتونستم بخوابم... برای همه‌ی امواتی که دیده بودم فاتحه خوندم و مناسکی دیگه...

ظهر طبق قولی که داده بودم ساعت دوازده رفتم معصوم‌زاده مزار همه‌شون... گفتم اومدم که خوش‌قول باشم... به خادمین اون‌جا هم به نیت جملگی، کمکی کردم... بیست و سوم هم سال‌یاد باباست اما توی خوابم نبودن... اون‌جا هم رفتم و بعدشم اومدم خونه خوابیدم... آروم و لذیذ... تعبیرهای متفاوتی می‌شه داشته باشه... ایشالا که خیره... به نرگسی مهربون خودمون که دستی در این امور داره گفتم و تعابیرش مثبت بود... من‌که به قولم عمل کردم دیگه باقی‌ش با خدایی که روی ماه‌شونو می‌بوسم و صاحب مجلسی که در خواب برگزار کردیم...

خیلی ارادت 🌸 💙💐

شنبه، پانزدهم آذر، ساعت 11:30

درود بر دوستان دور یا نزدیک

ببخشید پست قبل گویا خیلی طولانی و صفحه سنگین شده بود... هروقت احساس کردید این‌طوره... بگید که بریم پست جدید... مرسی 🪷

آخرین روزهای پاییزی رو داریم تجربه می‌کنیم و نهایت زیبایی و دل‌ربایی طبیعت رو... خدا رو شکر بارون خوبی هم زمین و آسمون رو به‌هم پیوند داد و زیبایی رو مضاعف کرد...

حالا که چند روز وقفه افتاده در حضور، به‌جاش تعداد عکس‌های بیشتری می‌ذارم... 😊

بزن بریم:

1. ییلاق‌گردی...

2. چنان که افتد و دانی...

3. شبی خوش است...

4. بدین قصه‌اش دراز کنید...

5. و ان یکاد بخوانید و در فراز کنید...

6. از علایق بچگی...

7. که گوش هوش به پیغام اهل راز کنید...

8. عصر نیمکت‌های خالی...

9. پارک‌های این حوالی...

10. باز باران با ترانه...

11. خسته از درهای بسته...

12. خسته از چشم انتظاری...

13. آسمان‌های اجاری...

14. ماهی‌ها هم عاشق می‌شوند...

15. یار دیرین...

16. و نور خواهد رفت...

17. میان عاشق و معشوق فرق بسیار است...

18. چو یار ناز نماید... شما نیاز کنید...

19. مه صبح‌گاهی و موسیقی آرام و یک دل سیر نم‌نم باران...

20. جرعه‌ی آخر این جام تهی...

خیلی ارادت 🌸 💙 🪷

ته‌تغاری پاییز

سخن بزرگان: اگر یک چیز خاص و متفاوت و خوش‌مزه در یخچال دارید؛ سر شب بخورید... چون پس از نیمه شب در حالت بین خواب و بیداری ممکن است بخورید و لذتی در آن حال نبرید و حتی صبح یادتان نباشد که کی و چطور خوردید! 😅😉 (تجربه‌های ناب)

صبح دوشنبه، دهم آذر، ساعت ۸:۳۰

درود بر دوستان دور یا نزدیک

دیشب جلسه‌ی مجازی با همکاران طولانی شد و فرصت گپ و گفت با شما فراهم نشد... مع‌الاسف...

شکر خدا سفر کاری، پربار بود که با عنایت به گزارش کلاغ‌های دوست‌نمای کلاغ‌بازمون! و اشاره به خلاصه‌ی سفر توسط ایشون، نیازی به گزارش مبسوط بنده نیست... مع‌الوصف...

اللهم اشف کل کلاغ‌باز فی بلاد المسلمین و المسلمات!

همون‌طور که دوش عرض نمودیم...

دیروز بنده خدایی رو بعد از چند سال دیدم..‌. اومده بود با من صحبت کنه... چند سال پیش اگه یادتون باشه در موردش نوشته بودم... دختری که چند جا کمک‌ش کردم و دچار سوءتفاهم شده بود که لابد منبعث از عشقه پس حالا باید بریم مرحله بعد و ازدواج و...😁 یادتونه؟! همین وبلاگ در موردش نوشته بودم و... به هر سختی بود بهش فهموندم که فرقی با دیگران نداره و من اصلاً قصد چنین حماقتی! ندارم و... سخت بود اما شد... بعد از مدتی از کارش استعفا داد... فکر می‌کرد که من مانع‌ش می‌شم و..‌. که گفتم هرجور صلاح می‌دونی... البته امروز اینو گفت که فکر می‌کرده مانع می‌شم!🤭 بعد از مدتی چند تماس‌ گرفت تا یکی رو جواب دادم و صریح و بی‌پرده گفت اگه پشیمون شدی بگو وگرنه می‌خوام ازدواج کنم... گفتم هر کمکی لازم باشه انجام می‌دم و ایشالا خوشبخت بشی و...

پس از چندی مادرش فوت کرد... پیام تسلیت فرستادم و تعارف کمک و... داشتم که تشکر کرد و... دیگه خبری ازش نداشتم و ...

حالا بعد از چند سال اومده با حالی نزار و منهوک... غمی در چشم‌ها... رنگ و روی پریشان... و... اول گله کرد که چرا مامانم فوت کرد نیومدی؟ گفتم پدر عروس‌مون فوت کرد من فرصت نکردم برم و چند ماه با من قهر بود چه انتظاراتی داری و ... که گفت بی‌خیال اومدم کمکم کنی... بیکاری فشار آورده و شنیدم مشهد دفتری دارید و فعالیت می‌کنید در حد منشی یا هرچی که بگی!!!! حاضرم... شاخ درآوردم راست‌ش... دختر مغروری که کار و بارش هم خوب بود و تخصص‌ش بالا و... چرا باید به این اوضاع بیفته... بعد که تعریف کرد با کسی ازدواج کرده که یک بچه داشته و همه چیز گل و بلبل بوده تا بعد اختلافات شروع شده و درگیری و جنگ اعصاب و حتی ضرب و شتم و... منم شوک شده بودم... واقعاً دخترهایی که کلی هم ادعای زرنگی دارن و... چرا تهش این‌جوری می‌شن... خواستگارهای خوبی هم همون موقع داشت حالا چی شد که رفت سراغ چنین کیسی ندانم! موارد مشابه زیاده... فرد دیگه‌ای هم الان اومد توی ذهنم که با این‌که شأنیت بالایی براش قائل بودم و ... بعدش خبرهای جالبی نشنیدم ازش و ... این نشون می‌ده که ... بگذریم بابا به ما چه 🥴

خلاصه که درخواست داشت هرجور شده یک کاری جور بشه براش... گفتم مشهد که سختته چون حداکثر بتونی هزینه اجاره رو از درآمدش حاصل کنی و کار ما که در تخصص تو نیست و کاری که می‌گی در شأنت... اما بجنورد چندجا صحبت می‌کنم و امیدوارم که کمی کمک حالت بشه و...

خیلی ناراحت شدم در کل... بعد از رفتن‌ش هم... هم‌چنان فکرم درگیر بود و چند تا از دوستان به ذهنم رسیدن برای کار و... اما عاقبت‌ش رو جالب نمی‌بینم... خدا کمک کنه و بهترین اتفاق‌ها برای همگان بیفته...

چند تا عکس ببینیم با مودم خودم بشوره ببره 🤩

1. دو قدم مانده به یار...

2. شبی خوش است بدین قصه‌اش دراز کنید...

3. قدم زدن در رویا...

4. وقتی دوستان می‌دونن چی بیارن 😊

5. صدای قدم‌های کسی می‌آید...

6. در خیابان گر به شوق یار خواهی زد پدال... سرزنش‌ها گر کند خار مغیلان غم مخور...

7. زیبایی مضاعف...

8. باقلوای شف یلدا... جایگزین حلوایی که قول داده بود... با تشکر 🪷

خیلی ارادت 🌸 💙 🪷

یک‌شنبه نهم آذر، ساعت ۱۹:۳۰:

سلام

ضمن تشکر از احوال‌پرسی و... فقط اومدم بگم که من بعد از زیارت امام رضا، سلام بر ایشان، و مادر جان، ثنا بر ایشان، اومدم بجنورد، صفا در ایشان... و امروز خیلی شلوغ بودم و همین الان رسیدم خونه، وفا بر ایشان... ضمنا امروز یک بنده خدایی، شفا بر ایشان، که قبلا در همین وبلاگ، دوا در ایشان، در مورد موضوع عجیب‌ش و سوءتفاهم پیش اومده و... نوشتم؛ با حالی نزار و پریشان، اومد دیدنم... بعد از چند سال... که اگه فرصت شد امشب و اگه نشد فردا در مورد نتایج سفر و این دیدار خواهم نگاشت...

حالا فعلا بعد از هیدروتراپی، شام و ناهارو ادغام کنم و سرفصل‌های پروژه‌ی جدید رو بنویسم برای دوستان... تا ببینم چی پیش میاد...

تا بعد 🌸 💙 🪷

عصر جمعه با شما، هفتم آذر:

سلام

فردا هم تهران تعطیله!!! پایتخت مملکت گل و بلبل...

1. گفتم تا رسیدن به مودمِ خودم، با این سرعت نیام نت، اما ول‌کام سنتی این‌جا باعث شد ثبت‌ش کنم :

2. همین‌جوری قشنگی 😍

هوم 😊 🌸 💙 🪷

چهارشنبه سیدی، پنجم آذر، ۹ صبح:

سلام

واقعاً سرعت نت افتضاحه... البته همه چی به همه چی میاد... هوا، ویروس، نت، بنزین، اختلاس، تورم، عدم توسعه و و و ...

1. اهل کلپچ هستید؟ نود درصد احتمالا نوچ 😊

2. غذای روح بعد از غذای جسم با چسب بسیار...

3. شب اول گفتم هنوز هست... اما خودش داره کم‌کم غیب می‌شه 🙂‍↕️

4. از پنجره‌ی اقدس خانوم هوا مطلوب‌تره😉

5. شب از شب‌های پاییزی‌ست...

تا بعد... 🌸💙🪷

سه‌شنبه، چهارم آذر، ساعت ۱۰ صبح:

درود

وضعیت نت خیلی داغونه... مودم خودم (کاردستی‌مو) نیاوردم و با این لاک‌پشت ملی به‌سختی می‌شه عکس آپلود کرد... چه می‌کشید شما ؟! 😊

چند تا عکس ببینیم ... با سختی مضاعف!

1. «دربند» و گرفتار بر آن سلسله مویم...

2. فکر کردید فقط خراسان شمالی چای آتیشی پیدا می‌شه😁

3. راهرو عشق...

4. این حجم از آلودگی خیلی مسخره‌س:

5. داغون‌تر از این هم مگه می‌شه 🤩

6. حق انتخاب نوشیدنی ! 😁

خیلی ارادت 🌸 😊

یک‌شنبه، دوم آذر، ساعت ۲۰:۳۰ :

درود بر دوستان دور یا نزدیک

به ته‌تغاری پاییز رسیدیم... آذر اهورایی... عزیز دردانه‌‌ی پادشاه فصل‌ها... که پاییز جان هرچیزی در چنته داره تا پایان این ماه روو می‌کنه... تا طبیعت رو با تنی عریان به ننه سرما تحویل بده... و بره تا سال دیگه که معلوم نیست باشیم یا نباشیم تا این حجم از زیبایی رو درک کنیم و... هوم 😊

بگذریم...

یک سفر کوتاه کاری اومدم به پایتخت خاکستری...

فعلآ چند تا عکس ببینیم:

1. پایتخت دود و آه !

2. نماد پاییز ...

3. تاثیر درختان!

4. عه! هنوز اینو ندزدیدن 😁

خیلی ارادت 🌸 💙 🪷