سخن بزرگان: اگر یک چیز خاص و متفاوت و خوش‌مزه در یخچال دارید؛ سر شب بخورید... چون پس از نیمه شب در حالت بین خواب و بیداری ممکن است بخورید و لذتی در آن حال نبرید و حتی صبح یادتان نباشد که کی و چطور خوردید! 😅😉 (تجربه‌های ناب)

صبح دوشنبه، دهم آذر، ساعت ۸:۳۰

درود بر دوستان دور یا نزدیک

دیشب جلسه‌ی مجازی با همکاران طولانی شد و فرصت گپ و گفت با شما فراهم نشد... مع‌الاسف...

شکر خدا سفر کاری، پربار بود که با عنایت به گزارش کلاغ‌های دوست‌نمای کلاغ‌بازمون! و اشاره به خلاصه‌ی سفر توسط ایشون، نیازی به گزارش مبسوط بنده نیست... مع‌الوصف...

اللهم اشف کل کلاغ‌باز فی بلاد المسلمین و المسلمات!

همون‌طور که دوش عرض نمودیم...

دیروز بنده خدایی رو بعد از چند سال دیدم..‌. اومده بود با من صحبت کنه... چند سال پیش اگه یادتون باشه در موردش نوشته بودم... دختری که چند جا کمک‌ش کردم و دچار سوءتفاهم شده بود که لابد منبعث از عشقه پس حالا باید بریم مرحله بعد و ازدواج و...😁 یادتونه؟! همین وبلاگ در موردش نوشته بودم و... به هر سختی بود بهش فهموندم که فرقی با دیگران نداره و من اصلاً قصد چنین حماقتی! ندارم و... سخت بود اما شد... بعد از مدتی از کارش استعفا داد... فکر می‌کرد که من مانع‌ش می‌شم و..‌. که گفتم هرجور صلاح می‌دونی... البته امروز اینو گفت که فکر می‌کرده مانع می‌شم!🤭 بعد از مدتی چند تماس‌ گرفت تا یکی رو جواب دادم و صریح و بی‌پرده گفت اگه پشیمون شدی بگو وگرنه می‌خوام ازدواج کنم... گفتم هر کمکی لازم باشه انجام می‌دم و ایشالا خوشبخت بشی و...

پس از چندی مادرش فوت کرد... پیام تسلیت فرستادم و تعارف کمک و... داشتم که تشکر کرد و... دیگه خبری ازش نداشتم و ...

حالا بعد از چند سال اومده با حالی نزار و منهوک... غمی در چشم‌ها... رنگ و روی پریشان... و... اول گله کرد که چرا مامانم فوت کرد نیومدی؟ گفتم پدر عروس‌مون فوت کرد من فرصت نکردم برم و چند ماه با من قهر بود چه انتظاراتی داری و ... که گفت بی‌خیال اومدم کمکم کنی... بیکاری فشار آورده و شنیدم مشهد دفتری دارید و فعالیت می‌کنید در حد منشی یا هرچی که بگی!!!! حاضرم... شاخ درآوردم راست‌ش... دختر مغروری که کار و بارش هم خوب بود و تخصص‌ش بالا و... چرا باید به این اوضاع بیفته... بعد که تعریف کرد با کسی ازدواج کرده که یک بچه داشته و همه چیز گل و بلبل بوده تا بعد اختلافات شروع شده و درگیری و جنگ اعصاب و حتی ضرب و شتم و... منم شوک شده بودم... واقعاً دخترهایی که کلی هم ادعای زرنگی دارن و... چرا تهش این‌جوری می‌شن... خواستگارهای خوبی هم همون موقع داشت حالا چی شد که رفت سراغ چنین کیسی ندانم! موارد مشابه زیاده... فرد دیگه‌ای هم الان اومد توی ذهنم که با این‌که شأنیت بالایی براش قائل بودم و ... بعدش خبرهای جالبی نشنیدم ازش و ... این نشون می‌ده که ... بگذریم بابا به ما چه 🥴

خلاصه که درخواست داشت هرجور شده یک کاری جور بشه براش... گفتم مشهد که سختته چون حداکثر بتونی هزینه اجاره رو از درآمدش حاصل کنی و کار ما که در تخصص تو نیست و کاری که می‌گی در شأنت... اما بجنورد چندجا صحبت می‌کنم و امیدوارم که کمی کمک حالت بشه و...

خیلی ناراحت شدم در کل... بعد از رفتن‌ش هم... هم‌چنان فکرم درگیر بود و چند تا از دوستان به ذهنم رسیدن برای کار و... اما عاقبت‌ش رو جالب نمی‌بینم... خدا کمک کنه و بهترین اتفاق‌ها برای همگان بیفته...

چند تا عکس ببینیم با مودم خودم بشوره ببره 🤩

1. دو قدم مانده به یار...

2. شبی خوش است بدین قصه‌اش دراز کنید...

3. قدم زدن در رویا...

4. وقتی دوستان می‌دونن چی بیارن 😊

5. صدای قدم‌های کسی می‌آید...

6. در خیابان گر به شوق یار خواهی زد پدال... سرزنش‌ها گر کند خار مغیلان غم مخور...

7. زیبایی مضاعف...

8. باقلوای شف یلدا... جایگزین حلوایی که قول داده بود... با تشکر 🪷

خیلی ارادت 🌸 💙 🪷

یک‌شنبه نهم آذر، ساعت ۱۹:۳۰:

سلام

ضمن تشکر از احوال‌پرسی و... فقط اومدم بگم که من بعد از زیارت امام رضا، سلام بر ایشان، و مادر جان، ثنا بر ایشان، اومدم بجنورد، صفا در ایشان... و امروز خیلی شلوغ بودم و همین الان رسیدم خونه، وفا بر ایشان... ضمنا امروز یک بنده خدایی، شفا بر ایشان، که قبلا در همین وبلاگ، دوا در ایشان، در مورد موضوع عجیب‌ش و سوءتفاهم پیش اومده و... نوشتم؛ با حالی نزار و پریشان، اومد دیدنم... بعد از چند سال... که اگه فرصت شد امشب و اگه نشد فردا در مورد نتایج سفر و این دیدار خواهم نگاشت...

حالا فعلا بعد از هیدروتراپی، شام و ناهارو ادغام کنم و سرفصل‌های پروژه‌ی جدید رو بنویسم برای دوستان... تا ببینم چی پیش میاد...

تا بعد 🌸 💙 🪷

عصر جمعه با شما، هفتم آذر:

سلام

فردا هم تهران تعطیله!!! پایتخت مملکت گل و بلبل...

1. گفتم تا رسیدن به مودمِ خودم، با این سرعت نیام نت، اما ول‌کام سنتی این‌جا باعث شد ثبت‌ش کنم :

2. همین‌جوری قشنگی 😍

هوم 😊 🌸 💙 🪷

چهارشنبه سیدی، پنجم آذر، ۹ صبح:

سلام

واقعاً سرعت نت افتضاحه... البته همه چی به همه چی میاد... هوا، ویروس، نت، بنزین، اختلاس، تورم، عدم توسعه و و و ...

1. اهل کلپچ هستید؟ نود درصد احتمالا نوچ 😊

2. غذای روح بعد از غذای جسم با چسب بسیار...

3. شب اول گفتم هنوز هست... اما خودش داره کم‌کم غیب می‌شه 🙂‍↕️

4. از پنجره‌ی اقدس خانوم هوا مطلوب‌تره😉

5. شب از شب‌های پاییزی‌ست...

تا بعد... 🌸💙🪷

سه‌شنبه، چهارم آذر، ساعت ۱۰ صبح:

درود

وضعیت نت خیلی داغونه... مودم خودم (کاردستی‌مو) نیاوردم و با این لاک‌پشت ملی به‌سختی می‌شه عکس آپلود کرد... چه می‌کشید شما ؟! 😊

چند تا عکس ببینیم ... با سختی مضاعف!

1. «دربند» و گرفتار بر آن سلسله مویم...

2. فکر کردید فقط خراسان شمالی چای آتیشی پیدا می‌شه😁

3. راهرو عشق...

4. این حجم از آلودگی خیلی مسخره‌س:

5. داغون‌تر از این هم مگه می‌شه 🤩

6. حق انتخاب نوشیدنی ! 😁

خیلی ارادت 🌸 😊

یک‌شنبه، دوم آذر، ساعت ۲۰:۳۰ :

درود بر دوستان دور یا نزدیک

به ته‌تغاری پاییز رسیدیم... آذر اهورایی... عزیز دردانه‌‌ی پادشاه فصل‌ها... که پاییز جان هرچیزی در چنته داره تا پایان این ماه روو می‌کنه... تا طبیعت رو با تنی عریان به ننه سرما تحویل بده... و بره تا سال دیگه که معلوم نیست باشیم یا نباشیم تا این حجم از زیبایی رو درک کنیم و... هوم 😊

بگذریم...

یک سفر کوتاه کاری اومدم به پایتخت خاکستری...

فعلآ چند تا عکس ببینیم:

1. پایتخت دود و آه !

2. نماد پاییز ...

3. تاثیر درختان!

4. عه! هنوز اینو ندزدیدن 😁

خیلی ارادت 🌸 💙 🪷