عصر بارانی
موقت: چشم... تازه بیدار شدم ساعت نه صبح پنجشنبه ... ویندوز روح و جسمم بیاد بالا میام پیشتون عجله نکنید... آره... عکس پروفایل تلگرام و استوری اینستاگرام رو ایشون زحمت کشیدند... سوالات دیگه هم چشم... اجازه بدید ... میام .. شما که غریبه نیستید 😁
صبح چهارشنبه هفتم آذر:
سلام
ببخشید از غیبت مکرر و طبق معمول عدم فرصت کافی برای ارتباط تعاملی بیشتر... از تهران که برگشتم خیلی خیلی شلوغ بودم و البته هستم... و بیشترین گلایه شما و دیگران از من اینه که تماسها رو جواب نمیدم... حق دارید ولی به من هم حق بدید... البته من به مرحلهای رسیدم که خودم هم با کسی کار دارم و تماس میگیرم دوست دارم طرف جواب نده چه رسد به پاسخ دادن خودم 😂 فقط آمدم اینجا دوباره آروم بشم... ای مادر جان ای مادر جان ای مادر جان قربونتون برم این چه کاریه میکنید ؟ نیتتون خیره اما از استراتژی و تاکتیک مناسبی استفاده نمیکنید 😭 امروز چهارشنبه که روز سیدهاست 😁 برام مهمون فرستادن چرا که گفتم این هفته نمیام مشهد... کار دارم... کاااااررررر... نه مهمونداری و بهقول ایشون گشت و گذار در طبیعت زیبای پاییزی... تازه میگن امسال خودت هم نرفتی عکاسی به همین بهونه میری عکاسی هم میکنی... مادر جان... مادر جان... مادر جان... دوره زمونه برعکس شده چرا؟ دختر مردم توی این بارون بیاد و شب بخواد بزنه به جاده که چی بشه؟!؟ اگه اتفاقی بیفته چی؟! بعد میدونید چی میگن؟ شب خونهی تو که نمیشه (یا اسطوخودوس اعظم !!! ) بره خونهی من !!! خب خودتون چرا تشریف نمیارید؟ من با دوستم قرار حرم دارم... بهخدا اینقدر هم کار دارم که مشهدو بهخاطر همین کنسل کردم... وااااای مادر جااااان 🙆 مگه میشه ؟! مگه داریم؟! من موندم پیشنهاد اولیه از کدوم طرف بوده؟ اگه از این طرف بوده بعد اوشون چرا پذیرفتند ؟! تلاش کردم کنسل بشه ولی نشد که نشد البته حفظ حرمت مادر جان مانع شد وگرنه که منو میشناسید 😊 خب برم ببینم چهارشنبه سیدی ما چطور رقم میخوره با مهمون ناخوانده...
التماس دعا از شما 😅
پ.ن : کامنتهای این چند روز رو خوندم... ممنون از شما و ببخشید که فرصت پاسخ و... نبود...
...
تصویر: فعلآ سبد سبد کمه... یک فرغون گل و کتاب زیبای مردی بنام اوه رو داشته باشید تا ببینیم چی پیش میاد 😄

ظهر جمعه با شما دوم آذر:
اینو نمیشد نگم و تشکر نکنم... دیشب دو تا دوست واقعی بعد از خوندن متن "تجریش بیقراری" فکر کرده بودن حالم خوب نیست... در صورتیکه آدمیزاده همینه دیگه... غم داره... شادی داره... بالا داره... پایین داره... و کاملاً طبیعیه... و من همیشه با نوشتن کمی آروم میشم... و شدم... در هر حال این دو دوست فکر کردن بهتره کاری بکنن... بیخبر اومدن هتل و هرچقدر آیه و قسم که من اوکیام و الان میخوام فیلم ببینم و بخوابم ولی مجبور کردن بریم حال و هوایی عوض کنیم.... بی ادبی بود اگه این زحمت و گذشتن از تعطیلات آخر هفته و خانواده و... رو نادیده بگیرم و رفتیم و بهشون ثابت شد من میتونم با هر چیزی کنار بیام و حالم از ایشون بهتره گویا 😂 خدا رو شکر کردم از داشتن شما دو دوست مهربون... دیر وقت برگشتیم و نشد تشکر کنم... اینجا ثبت میکنم تا یادم بمونه خدایی که روی ماهش رو محکم میبوسم حواسش به همه چیز هست و نمیذاره دائماً یکسان بماند حال دوران... خیلی خیلی خیلی ممنونم از بهاره عزیز و نرگسی مهربون خودمون که خیلی چیزها رو ثابت کردند دیشب... این کارتون برای من خیلی ارزشمنده بچهها... و از همین تریبون دعوت رسمی میکنم تشریف بیارید پاییزگردی خراسان همراهتون باشم ... با کمال میل و تعطیلی کار و بار و تمام وقت در خدمت شما آدمای خوش قلب و نازنین خواهم بود... ای جااااان به این گنجینههای باارزش در روزگاران بدعهد... خیلی چاکریم🌸💙💐
تصویر:

پ.ن: همهی کامنت های چند روز اخیر رو خوندم و لذت بردم ولی فرصت نمیشه جواب بدم اینجا... ببخشید... خیلی هم ممنون از همگی...😍
چهارشنبه سیام آبان:
دوباره من و جاده و بارون
و سلام تهرونی و طهرون... 😊
تصویر:

پ.ن : بچهها کامنتهای چند روز اخیر رو... دروغ چرا... فرصت نشد بخونم و تأیید کنم... کاری هم اگه بود تلگرام یا پیامکی در خدمتم ... برنامههام فشردهس... ضمن تشکر ... تا بعد 🌸 💙 🌺
...
اولِ صبحِ شنبه، اولِ آخرین هفتهی وسطِ پاییز :
درود بر دوستان دور یا نزدیک
بریم پست جدید یا همینجا ادامه بدیم ؟ 😁 کامنتها سه صفحه شده داره میره صفحهی چهارم... و ممنون از حضور و همراهی شما 😊
فعلآ چند تا منظرهی پاییزی از اطراف مشهد ببینیم تا خدا جان برای این هفتهی ما چی در نظر گرفتن ... 😍
ضمنأ امروز همون شنبهایه که قرار بود ازش شروع کنی 😉
در دایرهی قسمت ما نقطهی تسلیمیم
لطف آنچه تو اندیشی ... حکم آنچه تو فرمایی ...
تصویر ۱:

تصویر ۲:

تصویر ۳:

شروع هفتهی خیلی خوبی داشته باشید 🌺 💙 🌸
...
عصر پنجشنبه بیست و چهارم آبان:
یه عصر پاییزی سرد باشه و چایخانهی داغ حضرت و نوای زیبای حرم امام رضا، سلام بر او، چه ترکیبی از این بهتر!؟
تصویر :

بعدترنگاری:
و اما بعد ...برای دلتنگهای جان بویژه خانوم بهار:

🌸💙💐
صبح پنجشنبه بیست و چهارم آبان:
درود
قرار بود سهشنبه از قرار با بچههام که برگشتم با هم گپ بزنیم ولی دیروقت شد و چهارشنبه هم به شدت شلوغ بودم و آخر شب اومدم خونه و نشد... الان هم بین دو کار اومدم اینجا که خیلی بدقول نشم...
اولاً هفتهی کتاب و کتابخوانی رو به شما که میدونم اکثرتون اهل کتابید تبریک میگم ... از دوران کودکی تا به امروز کتاب بهترین دوست و همراه من بوده و زیستن نزیستههای بسیاری رو از معبر قلم و تخیل نویسندگان توانای داخلی و خارجی تجربه کردم... و غنای خزانهی معرفتیم رو مدیون همدم شبهای تنهایی هستم... و چه تجربیات خوبی برای زندگی و مواجهه با مشکلات به دست آوردم... یاد یکی از اساتیدم افتادم که با هم تبادل کتاب داشتیم به من میگفت تو کتابها رو میبلعی 😊 برای رونق و ارتقای کتابخانهی شخصیم و تهیهی بهترینها هم خیلی از دوران گذشته تلاش کردم و حتی سفر رفتم... و خدا رو شکر یکی از بهترین کتابخانهها رو دارم که تقریبا همهتون دیدید... و یکی از دغدغههام اینه که بعد از من دچار سرنوشت بدی نشه... البته فکرهای خوبی برای اون روزگار دارم... کتاب هدیه دادن و گرفتن هم از جمله کارهای مورد علاقهمه و این رو هم شما تجربه کردید... خلاصه که گرامی میدارم این ایام خوشنام رو... 📚📖📗
دوم اینکه سهشنبه روز خوبی بود... نتیجهی داوری اومد... اگه یادتون باشه امیدم به یک تیم بود و مطلوبم راهیابی دو تیم به مرحلهی بعد... دعای خیر شما و تلاش من و بچههام نتیجهی بهتری داد... سه تیم از چهار تیم ما به همراه یک تیم از خراسان رضوی و یک تیم از سمنان رفتند به مرحلهی کشوری با ضوابط مشکلتر... و جالبتر رکورد امتیاز بود که تا سال گذشته متعلق به مشهد بود و بچههام جابهجا کردند... شش ماه دیگه مرحلهی سختتر برگزار میشه و باید تلاش مضاعفی داشته باشیم و ... که با کارهای مختلف من در واقع دهان مبارک چیز خواهد شد 😁
خیلی خوشحال شدیم و همون شب تا دیر وقت دور هم جشن کوچکی گرفتیم...
ماجراهای دیگهای هم هست که باشه برای بعد...
از همراهی شما ممنونم 🌸💙💐
تصویر: ساعت یازده شب لپتاپ لازم داشت بردم ... برام چای هل آورده پایین😂

...
سهشنبه شب بیست و دوم آبان:
خبر خوش دارم... الان برم یه جایی برگردم میگم😍🌸💙
تصویر:

عصر دوشنبه بیست و یکم آبان:
امروز یازدهم نوامبر روز جهانی مجردهاست... در واقع چون یازده نوامبر به عبارتی ۱۱/۱۱ هست و چهار تا یک منفرد و تنها، به این نام مزین شده... این روز بر تنهایانِ تنها، باهمانِ تنها، کسانی که تنهایی و استقلال رو بلدند و باهاش حال میکنند و... فرخنده باد... اینجا هم سرلیستتون منم و تعدادی هم از شما رو شامل میشه که گرامی میداریم...
دلا خو کن به تنهایی
که از «تن»ها بلا خیزد...
یه چیز خوشمزه: 😍

🌸💙💐
شکار هوایی صبح یکشنبه بیستم آبان:
احتمالأ روی شیشهش بچهها نوشتند لطفاً مرا بشویید 😁
ایرپلن واش درآمدش چطوره؟! 😉

ظهر گرمتر از صبح شنبه نوزدهم آبان:
هدیه دادن و هدیه گرفتن جزو اتفاقات مطلوب بنده است... اینو دیگه همهتون میدونید... سخت درگیر کار بودم که یک دوست قدیمی بیخبر اومد دیدنم... توی کار صنایع دستیه... بوک مارک چوبی ساخته خودش و فلاسک دیجیتال دماسنجدار و نقاشی چهره با مشخصات به خط کوفی ارمغان ایشون بود و چه انرژی مثبتی دریافت شد... منم کتابی بهش دادم چون چیز دیگهای در دسترسم نبود... 😊
#حالخوب

پ.ن: برای سئوالات بیجواب همیشه مثال اول مرغ بوده یا تخممرغ رو میزدند... اما دیگه نمیشه... محققان دانشگاه ژنو کشف کردند که اول تخممرغ بوده... پس دیگه این سئوال جواب داره 😁😉
صبح سرد شنبه نوزدهم آبان:
درود
دنبال فرصت مناسبی میگردم برم عکاسی پاییزی... اواخر آبان و اوایل آذر باغ خیام و عطار و دهکدهی چوبی نیشابور جان، طرقبه، شاندیز، زُشک، جاغرق، روئین، درکش و و و ... خیلی دیدنی میشه... امیدوارم اندک فراغتی حاصل بشه... اگه مأموریت اداری رو به همکارم تفویض نکرده بودم الان گیلان و رشت زیبا بودم... زیر بارون میدون شهرداری و... ولی نمیشد... کارهام مونده و وقت ندارم...
دیروز در حد چند ساعت توفیق حاصل شد اطراف و اکناف مشهد چند تا قاب زیبا ببینیم... صبح علیالطلوع هم زیر باران ملایمی زدم به جاده و برگشتم...
چند تا عکس از جمعهی پاییزی تقدیم به نگاه زیبای شما دوستان جان و پیگیر 😉🌸 :
۱-

2_

3_ نوشابه تزئینی است 😁

شروع هفتهی خوبی داشته باشید 🌺💙🌸
...
صبح پنجشنبه هفدهم آبان:
با اینکه فقط اعضای تیم حق حضور داشتند و قبل از مسابقه با بچهها همراهی کردم ولی با لطایفالحیلی تونستم دقایقی رو برم پیششون و کمی انرژی بدم... کلی خوشحال شدند و متعجب... بقیه تیمها رو هم مانیتور کردم و تا اینجای کار تیمهای ما شرایط بهتری داشتند... البته هنوز اول راهه ولی هم برای من هم بچههام مثبت بود این بازدید... توکل بر خدا 🙏🌸
تصویر ۱:

۲ـ

3_

عصر چهارشنبه سیدی شونردهم آبان:
دوستان جان ! دوباره تأکید میکنم برای موفقیت بچههام دعا کنید لطفاً... امروز دوباره با هم فقط صحبت کردیم آروم شن چون خیلی استرس داشتند و این نتیجهی یکسال تلاششونه... منم بالاخره خوشحال میشم اگه حداقل دو تا سهمیه بگیریم... توی این شلوغیها خیلی وقت گذاشتم... یادتون نرههااااا ... تا سهشنبهی بعدی میتونید تمرکز مثبت رو ادامه بدید... مرسی 😊😘💐💙
ظهر چهارشنبه سیدی شونزدهم آبان:
تایم نماز و ناهار با همکاران دارت زدیم و نتیجهی درخشان حاجیتون این شد در دو سبک 💪😉👌 حریف میطلبیم 😁
۱ـ

2_

سخن بزرگان: کسی که از شما ناراحته و خیلی راحت میاد دلیلش رو میگه از نظر عقلی ده سال بزرگتر از اونه که رفتارشو یهو تغییر میده یا واکنش بی گفتگو نشون میده 😊
...
الان نیروی خدماتی اداره اومده میگه یکی از معضلات من خالی کردن سطل زباله اتاقهاست ولی سطل اتاق شما استثناست چون همیشه بوی خوبی میده مثل اتاقتون... بوی قهوه و نسکافه و دم نوش گیاهی و خوراکی و... 😂😂 خدا رو شکر که ایشون از تولید زبالهی ما راضی هستند 😁 گفتم حالا بشین کمی با هم از همین خوردنی ، نوشیدنیها بزنیم و گپ 😉 جای شما خالی 🌸
....
سهشنبه وسط پاییز :
درود بر دوستان دور یا نزدیک
اول اینکه لازمه منم از دورهمی مجازی جمعه و اتفاقات خوشایندش از جملگی دوستان جان کمال امتنان رو داشته باشم... دم شما گرم... 🌸
دوم اینکه تمام کامنتهای چند روز اخیر رو خوندم و ببخشید که بیجواب موند اما همه رو خوندم و درمورد برخی نیاز به اقداماتی هم هست که چشم، با خودتون هماهنگ میکنم در اولین فرصت...
سوم اینکه این ماه حجم کاری چند برابر شده و امیدوارم عدم پاسخ برخی از تماسها و پیامها و ... رو به حساب بیتوجهی نذارید... 🙏
چهارم اینکه توصیه میکنم حتماً برنامهی ورزشی منظم اما اصولی رو به برنامههاتون اضافه کنید... من به این نتیجه رسیدم که ورزشهای نامنظم کمک چندانی نمیکنه و قبلتر هم گفتم که متأسفانه خیلی از باشگاهها و بهاصطلاح متخصصین هم، غیراصولی کار میکنند و ورزش سلامت محور که بر اساس آنالیز دقیق شخص و تعیین ساعت ایده آل بر اساس ساعت بیولوژیک فرد و تمرینات مختص هرکس هست توصیه نمیشه... روی این حساب رفتم سراغ یکی از متخصصین قابل اعتماد که دوستان اینستاگرامی احتمالأ میشناسند و قبلاً در مورد محبت ایشون به بنده اظهار نظر فرموده بودند😁 و برنامهی خوبی بر اساس کارهای روزانهی من و اطلاعات دیگه پیشنهاد شد و چند روزه که طبق برنامه شروع کردم و امیدوارم ادامه پیدا کنه و به شما هم به شدت توصیه میکنم...💪
پنجم اینکه تعدادی از بچههام که قبلاً در موردشون صحبت کردم در قالب چهار تیم چهار نفره در مسابقات برنامهنویسی کامپیوتری، که پنجشنبه برگزار میشه، شرکت کردند که لطفاً براشون دعا کنید امروز هم آخرین جلسهمون رو در کافه برگزار کردیم که متفاوت باشه و آخرین توصیههای لازم رو داشتم و خودم احتمال میدم حداقل دو تیم به مرحلهی کشوری راه پیدا کنند ... برخی از ترفندهای استفاده از هوش مصنوعی هم گفتم شاید کاتالیزوری بشه... مسابقه بین سه استان خراسان (شمالی، رضوی، جنوبی) و سمنان هست و پنج تیم از هجده تیم شرکتکننده به مرحلهی کشوری میرن... و این مقدمهای برای مسابقات رباتیکه...
ششم اینکه هیچی دیگه... همین 😊
تصویر ۱ـ یکی از تیمهایی که امید دارم بهشون همین چهار نفر سمت چپ تصویر از مقابل دوربین هستند که یکیشون داره جدول ضوابط ارسالی مسابقه رو میخونه

۲ـ عصر بارانی و یه کوچولو رنگینکمون

۳ـ زندگی شاید همین باشد...

4_ نوستالژی... هعی روزگار 😔

5_ همچنین

6_ اون شب که بارون اومد... یارم لب بوم اومد 😊

7_ از سادگی طراحیش خوشم اومد کافه باغی در اطراف شهر

🌺💙💐











حتی اگر نباشی می آفرینمت