خسته نباشید 😊
عصر بارانی سهشنبهست ... چند دقیقه دیگه پست جدید میذارم تا رفع دلتنگی بشه 😉😊
شش صبح شنبه پاییزی ۱۲ آبان:
ما هم گاهی وزش میکنیم...😉 بیشتر دوچرخهسواری و پیادهروی و گاهی هم اینجوری: اکسیژن ناب است پدرسوخته 😊

اگه بگم دیشب ساعت چند خوابیدم هیچکس باور نمیکنه پس نمیگم😁 بهجاش کلهی سحر زدم بیرون...
شروع هفتهی خوبی داشته باشید دوستان جان 🌸💙💐
.....
صبح جمعه با شما: سلام از کسی که از پنج صبح با تکرار خوابی بیدار شده 😊 یه پیشنهاد خاص نرگسی مهربون خودمون در کامنت ها داره اگه دوست داشتید باهاش هماهنگ باشید... ارادت 🌸
...
پنجشنبه شب دهم آبان:
مادر جان جانان تماس گرفتن که خانم دکتر شمارهتو خواسته برای هماهنگی کارگاه... این به کنار... توصیههایی که مادر جان فرمودند خودش داستانیست علیحده و مثنوی هفتاد من که به زور جلوی خندهمو نگه داشتم بیادبی نشه 😅 🤣 😂 خدا خویشتنداری منو زیاده... بیشتر کنه... آمین 😊🌸
نکته جالب توجه این بود که بعد از تماس رفتم دیدار رفتگان بیبازگشت (معصومزاده) و برگشتم و یه چُرت کوتاه عصرگاهی زدم و خواب یه دوست قدیمی غایب رو دیدم که گویا ناخودآگاه ما بقول زیگموند فروید در خواب و رویا... بیخیال... نظریه فروید طولانی و مبسوطه و حوصله نوشتن ندارم 😁 چون بعدش هم باید نظریه کارل گوستاو یونگ رو در این خصوص بگم و... بگذریم... البته چون عکسهام همه حذف شدند و خیلی وقته ندیدمشون و جزییات چهره تقریباً فراموش شده... خوابم این جوری بود... از رم قدیمی پیدا کردم و نمیدونم کی هستن ولی هرکیه آشناست در ضمیر ناخودآگاه من احتمالا : 😉😁
تصویر:

...
پ.ن: شبنوشت... چون بیش از این غر نزنید برخی از کامنتها رو جواب دادم بداخلاقها 😁
ظهر سهشنبه، روز هشتم از ماه هشتم :
درود بر دوستان دور یا نزدیک
برای بار nام از غیبت و عدم پاسخگویی و ... عذرخواهم... به شدت سرم شلوغه و واقعاً به کارهای شخصیم هم نمیرسم چه برسه به این فوقبرنامهها و ... ولی کامنتها رو کلمه به کلمه خوندم...
سفر دوم تهران خدا رو شکر نتایج خوبی داشت و بعد از مذاکرات چند ماه گذشته بهخصوص سفر قبلی، قرارداد جدیدی برای ادامهی کار فعلی در حوزهی هوش مصنوعی منعقد شد و با همراهی دوست عزیزی که خیلی در هر دو سفر زحمت کشید بلافاصله به نحو مقتضی شکر خدا در کنار بندگان خیلی خاص و خوبش انجام شد و کلی انرژی مثبت گرفتیم... که برخی از دوستان کلیپ ریاکارانهمون رو در اون مرکز دیدند... البته در این زمینهها ریا اشکال نداره... شاید دیگران رو تحریک کنه به انجام کارهای مثبت... 🙏 و من بهشدت از پیشنهاد دوست جان ممنونم...🌸
تمرکزمون اتمام کار فعلی با سرعت بیشتر و البته دقت مضاعفه که این تقریباً تمام وقت غیراداری منو پر کرده... به موازات هم باید تیم کاری رو ترمیم کنیم و قس علی هذا... حتی یک مأموریت کاری به گیلان زیبا داشتم که در این فصل خوراکه... تفویض کردم به همکارم... در این حد... 🥺
در هر دو سفر و فواصلش ماجرا هم زیاد داشتم که در فرصت مناسب با هم در ثبت و تعریفش شریک میشیم....
ماجرای دیروز رو بگم حالا که فرصت هست و بعد الباقی بماند برای فرصتی بهتر...
صبح سر کار بودم که مادر جان تماس گرفتن و مکالمه عادی پیش رفت و موقع خداحافظی گفتن که عصر وقت دندونپزشکی گرفتن و... گفتم همون همیشگی؟ گفتن نه ایشون سفر بوده و فرد دیگهای رو معرفی کرده و... گفتم کاش آخر هفته میگرفتید منم میومدم... خلاصه ... گفتم بیام؟ که گفتن نه خودم میرم و ... ولی نه شبیه نه واقعی نبود😁 مثل خیلی از نه های جنس مونث🤣 گفتم پس سعی میکنم بیام... کارهای موندهی اداری رو زودتر تموم کردم و مرخصی ساعتی و زدم به جاده... ورودی مشهد طبق معمول افتضاح بود... خلاصه با خستگی رسیدم و بعد از کمی استراحت رفتیم بلوار سجاد و مطب خانم دکتر فلانی...
خانم دکتر معاینه کرد و عکسی گرفت و... که حاجخانم شروع کردن که ... خانم دکتر تعریف شما رو زیاد شنیدیم ولی چرا خودتو تبلیغ نمیکنی اینترنت و صفحات مجازی و... حالا منم هنگ کردم حاجخانوم چه مجازیدوست شدن و ... خانم دکتر هم گویا خوشش اومده بود که چه مادر بهروزیه و... 😊 گفتن ما سنتی کار میکنیم مادر جان ... مراجعین راضی باشند به اطرافیان میگن و ... ولی حق با شماست الان زمونه فرق کرده... من هنوز دوزاریم نیفتاده بود... 😎
مادرجان اضافه فرمودن... گل پسر من خدای این کارهاست اخیرأ هم با هوش مصنوعی ازدواج کرده😅 خانم دکتر توجهش جلب شد و گفت چه عالی و پرسید این هوش مصنوعی به درد ما هم میخوره...؟ من خیلی دنبالش نرفتم و ... تازه فهمیدم هدف اصلأ مداوا نبوده و هماهنگیهای دیگهای انجام شده... معارفه و ... امان از شما جماعت نسوان... کوچیک و بزرگسال هم نداره... 😂 و ما سادگان عالمیم... 🙂
خلاصه ما هم همراهی کردیم و البته چارهای هم نبود 😅 کمی از کارکرد هوش مصنوعی در دندونپزشکی افاضات داشتم و از تشخیص و تحلیل عکسها گرفته تا قالبگیری بدون تجهیزات سنتی و بسیار دقیق و شخصیسازی درمان بر اساس الگوهای مشخص و رباتهای برنامهریزی شده برای ارتباط ۲۴ ساعته با مراجعین و حتی انجام کارهای عمومی و تخصصی در احتمال بیماریهای دهان و دندان در آینده و شبیهساز درمان و انقلاب در کارهایی مثل ارتودنسی و حتی کارهای منشی و دستیار از تشکیل پرونده تا نوبتدهی و ... خلاصه که در حین توضیحات پذیرایی هم آوردن و گویا همه چیز هماهنگ شده بود چون مراجع دیگهای هم در این مدت نیومد و...
قول گرفتن حتی شده بصورت مجازی برای ایشون و همکارانشون یک کارگاه گذاشته بشه و با تأکید و تأیید زودتر از من توسط مادرجان!!! این هم به کارهام اضافه شد در این شلوغیها...
فقط خانم دکتر یک سوتی داد ... تهش پرسید اخیرأ گویا مراجعه به دندونپزشکی داشتید... مشکل حل شده یا ادامه داره😂😂😂 خب تو از کجا میدونی دختر خوب...!!!؟؟؟؟دیگه از چی خبر داری ؟!؟؟ 😅😎
دیگه حاج خانم رو بعدش ناراحت نکردم که دویست کیلومتر وسط هفته منو کشوندین و باز باید برگردم فقط برای همین... بذار خوش باشند که حرکتی انجام دادند...😉
صبح زود هم کتلت مامانپز و خوراکی بین راهی دادند و از زیر قرآن گذروندن و آبی پشت سر ریختند و راهیم کردند و... 😅
چند تا ماجرای قابل تعریف دیگه هم دارم در این مدت ولی به جان خودم وقت ندارم...
التماس دعا 😊💙🌺 نه دعوا 😊
ممنون از همراهی شما... لطفاً دعوا نکنید من در فرصت مناسب میام پیش شما که جزو برگزیدگان هستید 🥰📏
چند تا عکس ببینیم:
۱ـ هیچ اگر سایه پذیرد من همان سایهی هیچم (قابل توجه گالیله 😁)

2_ ورزش صبحگاهی روز پس از باران

3_ روز بارانی

4_ روز آخر در تهران

5_ باغ رنگارنگ

6_ شام بین راهی و بارون زیبای پاییزی

7_ جرعهای آرامش

8_ ادیبانهترین اتاق هتل رو دادن با توجه به اغراق دوست جان در مورد بیستون ...

9_ همین./
۱۰ـ این هم همین الان داغ داغ: پادشاه فصلها

.🌸
حتی اگر نباشی می آفرینمت