جمعه‌شب دوم شهریور ساعت بیست و سه :

هیچ‌جا خونه‌ی خودِ آدم نمی‌شه... جمله‌ی متداول ایرانی‌ها بعد از هر سفر... 😁 ولی واقعاً همین‌طوره... خوش‌خوشان و نم‌نمک و پُرتوقف اومدم و یه ساعت پیش رسیدم... تا دوشنبه که تعطیلم فقط برنامه‌ی خور و خواب و فیلم‌بینی دارم ... لم‌زی‌طور 😊

لطفاً مِن‌بعد هم فقط شادی‌هاتون رو با من تقسیم کنید و از فرستادن متن و عکس و موسیقی یا هر چیز مغموم دیگه، اکیدآ خودداری بفرمایید... مرسی‌کم‌الله...💙

تصویر ۱:

تصویر ۲:

.

پنج‌شنبه نوشت اول شهریور:

رفتم که برگردم... ترافیک به حدی فوق سنگین و بی‌نظم بود که پشیمون شدم... آخر هفته‌ست و یکشنبه هم تعطیل... احتمالأ وضع به همین منوال باشه... شاید هم نیمه شب بهتر بشه اوضاع... حالا ببینیم تقدیر چیه... موندن یا رفتن ؟! 😊😉

🌺

بعدنوشت: پیرو تصمیم شروع دوباره با روی‌کردی جدید، وبلاگ هم پاک‌سازی شد از خاطرات کهنه... سبک شدم ... و از همین مطلب، دوره‌ای جدید از زندگی آغاز می‌شه... توکلت علی‌الله 💙

ن: دوست جان! فعلآ فقط استراحت بدون درگیری ذهنی ... تا بعد 🌸

.

درود بر دوستان دور یا نزدیک

ایام و لیالی سوگواری از بین رفتن خاطرات چندین ساله در قالب هزاران عکس و فیلم و فایل ورد سفرنامه‌ای و یادداشت‌های پراکنده و ... به پایان رسید.

ممنون که بداخلاقی این چند روز رو تحمل کردید.

نوشتن نقش مهمی در آرامش من داره و چه بسیار نوشته‌های با‌مخاطب و بی‌مخاطب که مرهم روزها و شب‌های خاص زندگی‌م شدن... ممنون که درک می‌کنید و اگه برخورد همیشگی رو نداشتم... فراموش... 🌺

شاید حکمت این اتفاق، جدایی مطلق از گذشته بوده با کسب تجربه و عبرت و تمرکز بیشتر بر حال و آینده... خاطرات خوب رو دوباره می‌سازم... چه بسا بهتر و با کیفیت‌تر... آدم‌هایی هم که دیلیت شدند اگه لیاقتش رو داشته باشند در خاطرات جدید حضور پیدا می‌کنند... ورنه چه بهتر که عکسی هم نباشه وقتی حضوری نیست... 😊

خلاصه که بگذریم از این مرحله و آغازی داشته باشیم از پایان یک ماجرا... در پایان مرداد به معنی مرگ و شروع شهریور به معنی شهریاری مطلوب...

همه چیز رو هم تعطیل کردم برای ریکاوری خودم و اومدم کوچه‌ای که تهش به دریا می‌رسه...

دریا شود آن رود که پیوسته روان است...

به امید روزها و خاطرات بهتر و بیشتر 🌸💙💐

تا بعد...

تصویر:

.