صبح سه‌شنبه هفدهم پاییز :

درود

چون دوستان جان پیشاپیش مطرح کردند؛ عرض کنم که بعد از چند بار کنسلی ... اگه مشکلی تا فردا پیش نیاد..‌. افتخار می‌دم و تهران رو منور می‌کنم با حضور فرخنده‌ و مبارک‌م ... 😁😉😅 به‌دلیل فشردگی برنامه‌ها شاید در حد یک شام بشه در خدمت باشم ... که بعد هماهنگ می‌کنیم... اگه نشد هم دوربین دوست‌مون رو با پیک می‌فرستم که ادای دین بشه و در سفر بعدی که به‌زودی خواهد بود‌‌... مستفیض خواهید شد ... 😂 سپاس از این همه مهر در ماه مهر 😍😊🌸💙

ارادتمند شما : بی‌ستونِ خیلی متواضع ... 😉

صبح دوشنبه شانزدهم مهر:

حالِ خوش و آرامش و خوش‌اخلاقی مکتسبه‌ی امروز رو تافت بزنم مدتی بمونه... از اون احوالات سوپر ویژه خیلی خاصه‌هاااا... خدا رو شکر 😍🌸

...

یکشنبه شب پانزدهم مهر : نائب‌الزیاره‌ی شما؛ ساعت ۸ در محضر امام هشتم (ع)

عصر شنبه چهاردهم مهر:

درود

چه نشست مجازی خوبی شد و چقدر انرژی گرفتیم و خندیدیم... نظرتونه هر چند وقت یک دورهمی مجازی بذاریم ؟! فکر کنم شفاف‌ترین قرعه‌کشی ایران رو برگزار کردیم 😁😂 ببخشید که گاهی ارباب رجوع داشتم و معطل شدید... البته آشنا شدید با روزمرگی‌های من... 😅 ضمن اینکه به بهاره عزیز تبریک عرض می‌کنم باید دم نرگسی رو هم ببینیم گویا مفاتیح‌الجنانی هستن... از این ذکرها به ما هم آموزش بده چه سریع‌الاجابه هم هست 😊 بهاره پرانرژی! امیدوارم عکس‌های خوبی باهاش بگیری... در مورد تنظیمات هم‌... بعد که رسید... صحبت می‌کنیم...

ممنون از حضور جملگی دوستان جان... 🌸💙💐

....

صبح شنبه‌تون به‌خیر و خوشی ... طبق اعلام قبلی، ساعت دوازده امروز از طریق گوگل میت قرعه‌کشی دوربین جون رو انجام می‌دم در حضور شما و کاملاً شفاف... همون موقع آنلاین باشید لینک رو در تلگرام می‌فرستم... ارادت 🌸

عصر جمعه سیزدهم مهر :

من و جاده و بارون و برادر ابی و خواهر هایده و دیگران ...

توقف و عکاسی و نوشیدنی و ... oummm

ترکیب این‌ها یعنی عصر جمعه‌ی پاییزی جیگررررر 😁😉😍

تصویر: چه بارانی... وه! چه بارانی...

پنج‌شنبه دوازدهم مهر:

درود بر دوستان دور یا نزدیک

قبل از هر چیز از ابراز محبت‌های بی‌دریغ شما کمال امتنان رو دارم و بسیار عذرخواهم که در ۱۰ روز گذشته، تماس‌ها، پیام‌ها و کامنت‌های وبلاگ و جاهای دیگه رو نتونستم پاسخ بدم 💙🙏

شرح آنچه در اصل گذشت بماند برای وقتی دیگر... اما امروز با توجه به کنسل شدن پرواز تهران، که دو نوبت از دیروز جابه‌جا شد و بعد با توجه به زمان نامناسب اعلامی، خودم کنسل کردم... مثل سایر پروازها و به‌خاطر شرایط خاص منطقه و... فرصتی فراهم شد تا پیام‌های محبت‌آمیز شما رو ببینم و شاخه گلی به بعضی بدم و برخی هم که در تماس بودیم فرصت پاسخ‌گویی به کامنت‌شون فراهم نشد... چون در تماس‌ها پاسخ سئوالات‌شون داده شد دیگه...🌸

اما بریم سراغ حواشی که گاهی بر متن فائق میاد 😂😉

الف _ سه چهار روز آخر هفته‌ی گذشته، بعد از مدتی طولانی رفتم مشهد تا هم مادر جان از نگرانی زلزله خارج شه و هم به کارهای محوله در ارتباط با بچه‌های تیم بپردازم... که در این مدت، کمی کارهامون به‌دلیل مشغله‌ی من با تأخیر مواجه شد... البته بچه‌ها کارهاشون رو درست و به‌موقع انجام داده بودند... بازبینی گزارش‌ها و اصلاحیه‌ها که باید من انجام می‌دادم و ارسال صورت‌وضعیت به کارفرما به تأخیر افتاد... در خصوص قرارداد کار بعدی جلساتی رو با دوستان گذاشتیم... چون پیشنهاد خوبی رسیده بود و باید به‌صورت کامل بررسی می‌شد ... سفر تهران هم در همین راستا بود که احتمالاً به‌زودی انجام بشه... پیشنهادِ رسیده رو با بچه‌ها در میون گذاشتم و نتایج خوبی هم حاصل شد... هم در خصوص شرایطی که در حین کار باهاش مواجه شدیم و بهتره در قرارداد بعدی در نظر گرفته بشه و هم در خصوص شرایط جدیدتر و اضافه شدن افرادی به تیم کاری که خلأ اون در کار فعلی محسوس بود و احتمالأ جای‌گزینی تعدادی از بچه‌ها...

خلاصه که همه‌ی جوانب درنظر گرفته شد و برای پی‌گیری و پیش‌نویس قرارداد جدید، به‌همراه یکی از دوستان باید برم تهرانِ ...

ب _ جمعه‌ی گذشته که هوای پاییزی بسیار خوبی بود و بارون زیبایی هم هوا رو لطیف‌تر کرده بود... مشتاقم کرد تا مسیر بسیار طولانی رو، از احمدآباد مشهد تا جاغرق، مشهدی‌ها می‌دونن چقدر طولانیه ... با دوچرخه برم... 😍 مناظر بسیار زیبای پاییزی رو ببینم و عکس بگیرم و لذت ببرم و ریه را از ابدیت پر و خالی بکنم... چند تا از عکس‌ها رو اگه شد اینجا می‌ذارم... فرهاد هم زحمت کشیده بود عکس‌هامو در صفحات مشهد نشر داده بود!

ج _ اگه خاطر شریف‌تون باشه من یک دوربین Canon سوپر زوم بسیار عالی داشتم که وقتی دوربین حرفه‌ای جدیدتری رو خریدم... اونو به یکی از دوستان علاقه‌مند داده بودم و به جرأت می‌تونم بگم تمام فوت و فن عکاسی رو هم بدون ذره‌ای کم‌کاری، بهش آموزش دادم... (به‌طوری‌که از مرحله‌ی ابتدایی، به جایی رسیده که اخیراً تعدادی از عکس‌هاش در نمایش‌گاه گروهی انتخاب شده) ... بعد از ایجاد حواشی و ... مجبور شدم برای حفظ حرمت فردی، برخورد جدی و اساسی با این دوست داشته باشم... که در این‌جا بخشی‌ش رو به ناگزیر شاهد بودید و آن‌چه حضوری گذشت هم بین خودمون بود و باعث شد که با ناراحتی تشریف ببرند و ایشالا که درسی بشه برای ادامه‌ی زندگی‌ش و روزهای بهتری رو تجربه کنه.... به‌هرحال... این موضوع باعث شد که ایشون، دوربین و برخی از وسایل دیگه رو برده بودند شرکت و تحویل نازنین داده بودند که به من بده !! که این هم ناشی از عدم شناخت بنده است و قاعدتاً من آدمی نیستم که وقتی هدیه‌ای به کسی می‌دم و بعد به مسئله‌ای می‌خورم بخوام پس بگیرم!!!! ... حالا مهم نیست... ولی خواستم بگم که آدمی هم نیستم که بعدش دوباره اصرار کنم که نه... این‌ها مال تو بود و از این‌جور حرفا... دیگه از سن ما گذشته این بچه‌بازی‌ها.... 😊 و خیلی هم ممنون از این اقدام شایسته 😁

این‌ها رو گفتم که بگم اگه کسی علاقه‌مند به عکاسی هست و دوربین خوب نداره ... این دوربین رو چون لازم ندارم و بسیار هم دوربین خوبی هست (اون عکس‌های ماه رو با این دوربین گرفته بودم و خیلی از مناظر طبیعی رو که در اینستای قدیم و این‌جا و... دیدید) می‌تونم تقدیم‌ش کنم تا عکس‌های بهتری بگیره... فقط لطفاً اگه علاقه‌مند هستید و دوربین ندارید (چون خیلی‌هاتون رو می‌دونم که دوربین دارید) به من اطلاع بدید تا تقدیم‌تون بشه... این هم از این 😊

.

چند روزی هم گوشی‌م خاموش بود که عذرخواهی می‌کنم و بعد اگر فرصتی بود برای ثبت در این دفتر خاطرات در یک موقعیت مناسب‌تر در موردش صحبت می‌کنیم ...

.

د _ یه تقارن دعوت هم اتفاق افتاد که جالب بود😁 از یک طرف دوستان دوران دانشجویی که چند سال پیش دورهمی داشتیم... تصمیم گرفته بودند دیشب دور هم جمع بشن و چند نفرشون تماس گرفتن و تعدادی هم پیام دادن که برخی از اون اسم‌های مستعاری که نازنین گفته بود هم، بین‌شون بود! 😂😉 و قرار بود دیشب ساعت ۶ در کافه لایت دور هم باشن به‌صرف خوشمزه‌جات و خاطره‌بازی و... که چون من بلیط مشهد، تهران داشتم و به دلایل دیگری دعوت رو رد کردم... 😊 که اگه بلیط هم نداشتم اون دلایل منجر به رد می‌شد 😊

تقارن دورهمی دیگه... فروغ و گروه‌ش بودن و به همین دلیل و دلایل دیگه اون‌جا هم نرفتم... !

اما نکته‌ی خاص‌تر یک پیام ناشناس بود که بعد متوجه شدم که یک دوست بسیار بسیار قدیمی و فراموش شده پشت خط بوده !!!

ایشون فرموده بودند چند وقتی هست که ایران تشریف دارند و اگه تمایل دارم ! چهارشنبه شب ساعت ۸ تا ۱۰ در فلان کافه‌ای که آشناست برامون... منتظر می‌مونند که اگه خواستم برم!!!

نمی‌دونم آدم‌ها چرا دیگران رو ساکن و غیر قابل تغییر فرض می‌کنند؟!! بعد از این همه سال چنین انتظاری نشون می‌ده که تصور ربات بودن و سکون و ثبوت روحیه، خواسته‌ها و علایق و ... از آدم‌ها داریم...!

بهار بود

آن هنگام كه رفتی

حالا كه برگشتی

پاييز شده

در چشم بهم زدنی

فصول تغيير می‌كند

ما كه آدميم

چون موجی بی ساحل

تنهای تنها ...

حتی به ایشون جواب منفی هم ندادم چه برسه به این‌که بخوام وقت بذارم و برم...

این تقارن چهارشنبه‌بازار سیدی 😂 جالب بود و در موردش یه چیزایی هم نوشتم که مثنوی‌طور شد و هر سه دعوت به همین سادگی و با طمأنینه و کمال میل رد شد 😁 حالا .... بگذریم😊

ه _ اتفاق دیگه‌ای هم به تازگی متوجه شدم در تلگرامم رخ داده، بعد از حوادث جنگیِ چند شبِ پیش، می‌خواستم نکات احتیاطی و اطلاعاتی که از مناطق پرخطر و کم‌خطر داشتم رو به کسی بگم که متوجه‌ این موضوع شدم! 😂 این اتفاقِ مضحک (چون علت‌العلل برخی ماجراهای پر دردسر و جنگ اعصاب اخیر بود و بی‌خبر بودم از این اقدام 😁 می‌گم مضحک) در شرایط امروزم به هیچ وجه برام اهمیتی نداره و حضرت بی‌ستونِ عزیزِ امروز، به‌سادگی ازش عبور می‌کنه و صرفاً باعث می‌شه یک نفر از لیست دعاهای خیر همیشگی‌م در احوال خاص و اماکن خاص خارج بشه... فقط همین و دیگر هیچ... 😊

خلایق هرچه لایق!

...

ببخشید پراکنده‌گویی کردم و این غیبت و خاموشی موبایل و عدم پاسخ‌گویی به پیام‌ها و تماس‌ها رو به بزرگی خودتون ببخشید... شرح کامل و قصه‌ی اصلی ۱۰ روز خاص بماند برای وقتی دیگر ...

...

از این هوای بسیار دل‌پذیر پاییزی کمال لذت رو ببرید ... من هم برای تعطیلات آخر هفته با توجه به کنسلی سفر تهران، برنامه‌ی خوبی می‌چینم...😍

شاد باشید و سلامت

خیلی هم ارادت 🌸💙💐

تصاویر:

۱_ طلوع خورشید خانوم ... خوشگل خانوم ...

۲_ شروع سفر

۳_

۴_

۵_

۶_

۷_

🌸💙💐