ماجراهای آقای آبی
سهشنبه 23 تیر ساعت 8 صبح:
درود بر دوستان دور یا نزدیک
متأسفانه جنگ وارد فاز جدیدی شده و بسیاری از استانها در معرض حملهی دشمن قرار گرفتند... از امروز هم دوباره محاصره دریایی شروع شده و مبادله کالا و انرژی با مشکل مواجه خواهد شد... تورم نقطه به نقطه خرداد ماه که منتشر شد؛ نشون داد بسیاری از استانها دچار تورم سه رقمی شدند از جمله خراسان شمالی... و این یعنی شهروندان جان مجبورند برخی اقلام رو از سبد خانوار خارج کنند... متأسفانه روز به روز هم اوضاع بدتر میشه و دولت در کنترل و مهار اون ناتوانه... از اول هفته هم علیرغم وعدهی رئیس جمهور، وزیر نیرو و سخنگوی کمیسیون انرژی مجلس، مبنی بر عدم قطعی برق در تابستان... بدون ارائهی زمانبندی، قطعیها شروع شده... در گرمای طاقتفرسای امسال این معضل هم بر مشکلات مردم اضافه کرده... ضمن اینکه این موضوع بر آنتندهی موبایل هم تأثیر میذاره(بعد از گرون کردن تعرفه خدمات همراه، اپراتورها وعدهی نصب باتری پشتیبان BTSهای موبایل رو دادند... که گویا مثل تمام وعدهها عملی نشده!)
طرف اومده در سیمای ملی میگه برای گذران حداقلی زندگی یک خانوار چهار نفره، باید 163 میلیون درآمد ماهانه داشته باشن... خیلی بیراه هم نمیگه... به اطراف خودمون نگاه کنیم... کسی که اجاره خونه بده و مثلا دو تا بچه داشته باشه چطور باید به آخر ماه برسه... به نیمهی دوم ماه که میرسیم حداقل حدود ده نفر از همکاران درخواست قرض و... دارند... برخی هم شاید رودربایستی دارند و به نزدیکان مراجعه میکنند... میدونم به نقطهی نامطلوبی رسیدند که با شرمندگی پیام یا تماس داشتند... و من با اینکه همیشه حداکثر کاری که از دستم بیاد رو انجام میدم اما دچار شرم نیابتی میشم بهجای مسئولین...
اظهارنظر برخی مسئولین از جمله سخنگوی دولت و حتی خود پزشکیان هم نمک بر زخم مردمه تا تزریق امید و ... امیدوارم تدبیر و عقلانیت به نظام تصمیمسازی و تصمیمگیری کشور برگرده... مردم ما شایستهی این شرایط نیستند... مردم مبعوث شدهای که هرجا لازم بوده از مال و جانشون هم گذشتند...
قصد گذاشتن چند تا عکس و گفتگوی دیگری رو داشتم اما ماجراهایی رو دیدم در بین همکاران که ناخودآگاه، این چند سطر خودش اومد... با اینکه تصاویر رو آپلود هم کرده بودم ... فعلا از عکس و مکث بگذریم...
ارادت 🌸💙🪷 (بدون کامنت)
عصر جمعه با شما، نوزدهم تیر، ساعت 16:45
درود بر دوستان دور یا نزدیک
خوبید؟ امیدوارم که باشید...
تا حالا شده کلیدتون توی قفل بشکنه 😊 پنجشنبه رفتم پشتبوم که حفاظ کولرو نصب کنم... بعدش هم قرار بود برم جایی... اومدم پایین... خواستم درو باز کنم که... تِق... کلید توی قفل شکست... و چنان شکست که حتی ذرهای بیرون نموند تا بشه کشیدش... ای داد! حالا چهکار کنم... با این لباس و این شرایط و... هیچ ابزار کارایی هم دم دست نبود امتحان کنم... در هم ضدسرقته مثلاً، حفاظ داره کمی کار سختتر شد... شانس آوردم موبایل همراهم بود... زنگ زدم همسایه جان، گفتم اگه جعبه ابزار داری یا چند تا وسیلهی نوکتیز بذار توی آسانسور اما خودت نیا... چنین اتفاقی افتاده... گفت میام کمک، گفتم نوچ... بذار آسانسور و تمام... خلاصه هرچهقدر ور رفتم نشد که نشد... کیپ شده بود... از معایب تنهایی این چیزها هم هستا... اگه کسی بود و درو باز میکرد میشد قفلو کامل باز کرد و بعد تکهی کلید راحت خارج میشد ... زنگ زدم به بنده خدایی که کارهای کلید و ریموت و ... رو بهش میدم گفت خارج از شهرم اما از همکاران پرسوجو کنم یکیو میفرستم... بعد از چند دقیقه تماس گرفت که با یکی هماهنگ کردم این هم شمارهش... زنگ زدم گفت آره فلانی گفته من الان سر کارم اما خلاصه میکنم و زودتر میام... گفتم بیا که من با وضعیتِ خونه، بیرون خونهم 😄 یکساعت طول کشید تا بیاد... در این فاصله همسایه جان هرچی تعارف کرد و گفت من میرم بیرون تو بیا اینجا تا طرف بیاد... گفتم نه.... کلی تنقلات و شربت و پنکه شارژی و ... فرستاد بالا بنده خدا... تا استاد اومد با کیت اکسترکتور مخصوص، در چند ثانیه مشکل رو حل کرد... گفتم لابد حکمتی بوده که نرم... و نرفتم... لباس مناسب پوشیدم و توی ظرف تنقلات همسایه جان کمی شکلات هلندی گذاشتم و ضمن تشکر، وسایل و تجهیزات و... رو تحویلش دادم و اومدم خونه فیلم دیدم و بعد از ناهار هم تختتتت خوابیدم 😅
بیدار شدم هم فقط رفتم زیارت اهل قبور و برگشتم... جمعه هم کارهای عقب مونده رو انجام دادم و یکی از کتابهای تازه خریداری شده رو شروع کردم...
این هم از تعطیلات آخر هفتهی من...
شما تعطیلات خود را چگونه گذراندید؟
عکس حکمت خدا :

تا بعد... شاد باشید و سلامت 🌸 💙 🪷
.
حتی اگر نباشی می آفرینمت