گزارش تعطیلات ...
دوشنبه دوازدهم امرتات ساعت 12:30
درود بر دوستان دور یا نزدیک
حدود یک هفته از نگاشتهی قبل گذشت و کماکان حق با شماست... در ایام غیرتعطیل و فشار کاری بیشتر با هم بودیم تا این دو هفته تعطیلات... 😊
با اجازه در پایتخت خاکستری هستم و فرصتی فراهم شد به اندازهی یکماه پیادهروی کنم در این چند روز... و چه لذتی داشت... دیدن ساختمانهای قدیمی که هرکدام قصههایی در خود نهان دارند تا درختهای کهنسالی که شاهد روابط آدمیان بودهاند و خیابانهایی که قدم زده شدهاند و شعر شنیدهاند و گاه حرفهای عاشقانه و چه بسیار وصل و فصلها دیدهاند...
کمی با من همراه باشید در تصاویر این پیادهرویها از بلوار کشاورز و نوفللوشاتو تا منیریه و امیریه و...
1.

2.

3.

4.

5.

6.

7.

8.

9.

10.

11.

تا بعد... 🌸💙🪷
سهشنبه ششم امرداد ساعت ۱۲ ظهر 🕛
درود بر دوستان دور یا نزدیک 👋
دیدم عدهای گله کرده بودن در دایرکت و پیامهای اپلیکیشنها... که یه هفتهس تعطیلی چرا اینجا هم تعطیله؟! و انتظار میرفت که بیشتر از ایام و لیالی کاری فعال باشه... اومدم کمی صحبت کنیم... 🗣️
آره... حق با شماست... ✅
راستش حتی اون دورهمی پایان کار که به بچهها قول داده بودم هم هنوز اجرایی نشده و گفتم سفر و استراحت و کارهای دیگه رو انجام بدن بعد برنامهریزی میکنیم... البته خودم جای بهتری از آرمیتاژ رو در نظر داشتم که دیگه چون نظر خودشون اونجا بود پذیرفتم... بهتر 😉 🏡
در این یکهفته به بعضی از نیمهکارههای تلنبار شده رسیدم... دو روز که خونهتکونی داشتم... 🧹 حالا چرا دو روز؟ روز اول خودم کمی تمیزکاری و جمع و جور کردم که آبروم پیش بندهخدایی که میاد نظافت نره 😅 روز دوم گفتم تشریف بیارن... نه اینکه خیلی اوضاع داغون باشهها... نه... اما خودم دوست نداشتم در اون وضعیت بیاد... بعد هم مرتب کردن دیگران، مساوی با گم کردن خیلی چیزهاست... خودم باید جای ابزار و وسایل و یادداشتها و کتابها و سیم و کابل و هارد و خیلی چیزها رو تعیین میکردم نه فرد دیگری... بعد خیلی سخت میشد پیدا کردنشون... 📚🔌 روی این حساب روز اول خودم مشغول شدم و روز دوم ایشون...
دو روز بعدی دو نفر رو بردم باغچه برای هرس و سمپاشی و اینجور کارها... 🌳🚜 نظافت استخر رو با تعدادی از دوستان جان قبلاً انجام داده بودم و از اون نظر جلو افتاد کارها... 🏊♂️
بعد کتابها و فیلمهایی که توی نوبت خوندن و دیدن بودن جدا کردم و در قفسههای انتظار گذاشتم و در دو روز بعدی تعدادی رو شروع کردم... 📖🎬 در تمام این مدت هم شبها زود خوابیدم و سحرخیز هم بودم... 🌙🌅
راستی عصر یک روز هم داداشم رو بردم مرکز ورزشی حرکات اصلاحی یکی از دوستام، برای آسیبی که در ورزش دیده بود... فیزیوتراپی هم رفته بود که گفتم برای تکمیل بیا بریم پیش دوستم تا بهتر بشه اوضاع... 💪🏥 خیلی هم خوشحال شد از وقتی که گذاشتم...
اینقدر این مدت شلوغ بودم که در اکثر مراسم جمعی و دعوتها و... حضور نداشتم... 🚫🎉
این هم گزارش کامل یک هفته... تا دوستان جانی که گفته بودن خواب و استراحت بسه بدانند و آگاه باشند که ... بعله.... ✨
تا بعد... شاد باشید و سلامت 🌸 💙 🪷
حتی اگر نباشی می آفرینمت