تیرنامه
تنشها در بامداد پنجشنبه هجدهم تیر شدیدتر شده و بخشهایی از کشور درگیر حملات شدند... متأسفانه...
سهشنبه شانزدهم تیر ساعت 11
سلام
اول بگم که شکر خداوند مهربان مشکل دوستمون حل شد... با ترسیم نقشهی کامل و اطلاعات جانبی رفته بودم مذاکره... البته اون شب رو کنسل کرد و دیشب رفتیم...
آمادهباش داده بودم به یک دوست کافهدار قدیمی و یک املاکی که در صورت لزوم همراه بشن که در ادامه شدن... خلاصهشو اگه بگم... تمام زحمات یدی و مالی دوست جان و دوستان کمکرسان تشریح شد، تبیین جغرافیای خونه و تمام کافههای فعال و پرطرفدار در شعاع دو کیلومتری اطراف که با امتیازات مردمی استخراج کرده بودم و تاثیر بر کافههای نوبنیاد، تبسیط شرایط کافهداری که بعد از چند سال ورشکستگیشو اعلام کرد و با تمام تجهیزات داد و رفت... کافهای که همهمون اینقدر براش تبلیغ کرده بودیم که گاهی دوستانم فکر میکردند من شریکم در اونجا... حتی دوستی از شهر دیگه اومده بود بعد پیام داده بود که چرا کافه نیستی؟! تازه کافهای بود که انواع برنامهها از نمایشنامهخوانی و رونمایی کتاب و پخش فوتبال و... رو انجام میداد و کلی طرفدار داشت بین هنرمندان و عامهی مردم... اما سرنوشت تلخی داشت... دوستم تمام اتفاقات رو برای ایشون شرح داد... کلی هم گپ و گفتمون طول کشید از محذورات اخلاقی ایجاد کردن تا دورنمای سختیها و مشکلات و چالشها... خیلی حرف زدیم... خعیلییی... النهایه بعد از کلی رایزنی و... دو سال دیگه بهجز این یکسال، خونه رو گرفتیم 🤩 اون هم با قرارداد محکم و ثبت در سامانه املاک توسط دوست دوم که هماهنگ کرده بودم... همونجا بهصورت دستی نوشت تا اولین روز بعد از تعطیلی ثبت کنه... یک پلن بی هم داشتم که خیلی خوشایند نبود و خدا رو شکر به اونجا نرسید 😊
پیام خوشحالی دوست جان رو میذارم برای ثبت در خاطرات مجازی...
بگذریم...
روی ماه خداوند را ببوسیم محکممم و چند تا عکس ببینیم:
1. هوا هوای ...

2. هر که طاووس خواهد جور هندوستان کشد...

3. دور خواهم شد از این خاک غریب...

4. سپید و سیاه ...

5. زحمت یکی از مراجعین...

6. برای ثبت در خاطرات ...

....
خب این هم از این...
تا بعد... شاد باشید و سلامت 🌸 💙 🪷
شنبه سیزدهم تیر ساعت ۱۰:۳۰
درود بر دوستان دور یا نزدیک
انصاف واژهی غریبیست در روزگار اکنون...
یک دوست هنرمندی که از فروش آثارش روزگار میگذرونه و بنا به دلایلی تنهاست؛ چون نمیتونست خونه و کارگاه مجزا اجاره کنه، یک واحد متروکهی ویلایی پیدا کرد و قول و قرار گذاشت که بهجای رهن و اجاره، اونجا رو به مرور بازسازی کنه و هم کارگاه بشه هم محل زندگی... با من مشورت کرد، گفتم که حتماً در قرارداد بهصورت واضح و شفاف موضوع رو بنویس و اینطور نباشه که بعد از یکسال هزینه و... بگه حالا تمدید نمیکنم و... گفت از اقوام دور مادری هستن و صحبت کردیم و اوکیه همه چیز...
متروکهای مخروبه تحویل گرفت و اول با کمک چند تا دوست یکی دو تا اتاق رو برای خواب و کار بازسازی کرد و بخشی از درآمد فروش محصولات رو برای بازسازی کامل بنا گذاشت... با تعدادی از دوستان تصمیم گرفتیم بخشی از آثارش رو بخریم بهعنوان هدیه به دیگران و... خلاصه بعد از چند ماه خونهی مخروبهی متروکه تبدیل شد به یک بنای زیبای نوستالژیک و دیدنی... تلاشش ستودنی بود از نظر من... فروشش هم با کمک دوستان بالا رفت و تازه داشت نفسی میکشید از فشار کار و... که فیلمهای مربوط به خونه رو صاحبخونه میبینه در اینستاگرام و با ترغیب دیگران تصمیم به راهاندازی کافه سنتی در اون بنا میگیره... و در کمال پررویی و بیانصافی گفته حساب کتاب کنیم مخارج و... رو و تخلیه کن... حالا به حرف من رسیده که کاش قرارداد محکمی منعقد میشد... تماس گرفت و موضوع رو گفت و واقعاً ناراحت شدم... برای فردا قراری با صاحبخونه گذاشتم کمی مذاکره کنیم تا شاید تلنگری بخوره... امیدوارم بتونم... تلاشم رو میکنم چون شاهد سختیهای بازسازی و... بودم و اگه خود طرف میخواست بازسازی کنه به این شکل و شمایل و در سبک هنری نمیتونست انجام بده...
بعضیها هیچ بویی از انصاف نبردند و قول و قرار و تعهد براشون اهمیتی نداره... در هر زمینهای... حتی در روابط انسانی و...
اوفوا بالعهد انالعهد کان مسئولا
چند تا عکس ببینیم فعلا:
1. آسمان را ناگهان آبی است...

2. بچههای جدیدم که قراره تیم بشن و یک کارهایی بکنن کارستان 😊

3. ماه بالای سر تنهایی است... فتو موبایل...

۴. زلال اندیشه در پلکانی جاری...

۵. دریا شود آن رود که پیوسته روان است...

۶. چایت را بنوش و نگران فردا نباش...

تا بعد...
شاد باشید و سلامت 🌸 😊 🪷
حتی اگر نباشی می آفرینمت