آسمانش را گرفته تنگ در آغوش...
سهشنبه شب، هفدهم شهریور، ساعت ۲۳
درود بر دوستان جان
شکر خدا همهچیز اوکی شد... بلیط رفت و برگشت و اسکان... ضمن تشکر از حضرت دوست... برنامهریزی کامل هم برای هر روز و شب انجام دادم... قصد داشتم یه خونهی تاریخی رو اجاره کنم که در حین گشتنها رسیدم به یک خونهی خاطرهانگیز برای همهی ما... کیسهای خوبی دیدم از خونههای سبک صفوی و قاجاری تا معماری پهلوی... اما ایراد کار فضاهای مشترک زیادشون با دیگران بود... اون خونهی خاطرهانگیز همهمونو خیلی پیگیری کردم... تا آخر شمارهی طرف رو پیدا کردم... گفتم من کلش رو دربست میخوام اتاقها رو جداگونه به کسی ندی اجاره اونا بعلاوهی مبلغی رو هم واریز میکنم... گفت اگه اول ماه میگفتی میشد الان هر روز رزرو شده و پول هم گرفتیم امیتازمون کم میشه اگه همه رو کنسل کنیم... اما دو تا اتاق رو که بهم متصله میدم بهت... گفتم نوچ... میخوام راحت باشم... خلاصه علیرغم اینکه معلوم بود وسوسه شده اما از کسر امتیاز و نظرات منفی مردم در سایت ترسید برای باقی ایام... قرار شد در حد بازدید و یک استراحت عصرگاهی در یکی از اتاقها برم فقط... حالا عکسها رو میذارم تا ببینید منظورم کجاست و چرا شما هم خاطره دارید ازش...
یک جدول درست و درمون آماده کردم که حتی در حد لحظهای رو هم از دست ندم... همه چیز برنامهریزی شده... اینکه میگم همه چیز... یعنی هممممممهههههه چیییییززرر ... با جزییات کامل... یعنی الان بپرسی روز دوم سفر ساعت پنج عصر کجایی... میگم... یا روز سوم ناهار چی میخوری... آره... یا ... دیگه خیلی بذار بازش نکنم... 😅 البته که انعطاف هم داره برای موارد غیرمترقبه و یا بعدالخطور...
دیدنیها، خوردنیها، شنیدنیها، خریدنیها و و و ... لیست شده... توکل بر خدا و به شرط بقا...
ممنون از همراهی شما در این سرای بیکسی...
ارادت 🌸💙🪷
...
یکشنبه پانزدهم شهریور، ساعت ۲۱:
سلام مجدد... در حال برنامهریزی سفری هستم به دو استان تاریخی-ادبی-فرهنگی-هنری... بعد در موردش صحبت میکنیم...(سفرنامه تصویری رو میذارم فعلا ورود نکنیم به این موضوع)... اما عجب تعرفههای پرواز، پرواز کرده... با این اوصاف اکثراً هم صندلی خالی کمی دارند در ساعات مناسب... دوستی که هماره محبت داره و بلیط برام میگیره به سبب ارتباطاتی خاص و... تا عصر خاموش بود... تماس گرفت و گفت ببخشید خواب بودم!!! جلالخالق! چطور میتونید تا ظهر یا عصر بخوابید؟! من اگه چنین عملی رو مرتکب بشم کسلترین روزم رو خواهم داشت... دیگه از من که دیرتر نمیخوابید در شبهای کاری و شیفت شب... بیدار هم که باشید ذهن درگیر فعالیت کاری و عمیق نیست... چطور میتونید چنین باشید الله اعلم... هیچ لذتی بالاتر از سحرخیزی و استشمام هوای مطبوع صبح و دیدن طلوع خورشید جان و نوشیدن قهوه به سبک بیستون و فعالیت بدنی اندک برای شروع روزی زیبا... نیست... امتحان کنید با شور و انرژی بالا... حالا نیا نگو منکه اینطور نیستم و فلانم و ... والا 😁 کلی گفتم به بهانهی شرایط محلل بلیط...😊
تا بعد... ارادت 🌸
شنبه چهاردهم شهریور, ساعت ۱۰
درود بر دوستان دور یا نزدیک
چهقدر حال و هوای این روزها پاییزی شده... عصر دیروز واقعاً حس پاییزی داشتم... رفته بودم خونهباغ و بعد از شنا کمی دراز کشیدم برای رفع خستگی... چشمم به پنجره بود و رقص شاخ و برگ درختان و بازی با نور خورشید... آرامش خوبی داشت... نسیم خنکی هم میوزید و گویی عصر پاییزه و قراره بری دیدار حضرت دوست و روی برگها قدم بزنی و شعر بخونی...
یاد یک عصر پاییزی افتادم در باغ بیبرگی طرقبهی مشهد و زمزمهی شعر اخوان ثالث جان...
باغ بیبرگی روز و شب تنهاست
با سکوت پاک غمناکش
تا جایی که میگه:
جاودان بر اسبِ یالافشانِ زردش
میچمد در آن
پادشاه فصلها پاییز...
دوست جان هم بود... چای زعفرونی و تنقلاتش به باغ خیام نیشابور جان نمیرسید... اما گرممون میکرد در هوای فریبندهی پاییز...
وه! چه ایامی بود...
فکرش رو هم نمیکردم روزی تبدیل به یک خاطرهی دور و کمرنگ بشه... کمکم دارم جزییات چهره و صدایی که برام جذاب بود رو هم فراموش میکنم... نشانههای پیریست یا افراطی که یکباره به فقدان و خلأ رسیده... ندانم!
حالا نور خورشید از لابهلای شاخ و برگ درختان تا صورتم رسیده بود و گرمای اندکی به جونم نشسته... چشام گرم شد و خواب آرومی رو تجربه کردم... بیدار که شدم همهجا تاریک بود... همون بحران زمان و مکان پاییز رو داشتم که من کیام؟ اینجا کجاست؟ شب خوابیدم داره صبح میشه یا عصر خوابیدم تا شب؟! دوست جان کجاست ؟!
صفحهی موبایل رو روشن کردم و زمان دستم اومد... شام مختصری درست کردم و شب هم بدون توجه به شیفت شب، همونجا موندم و صبح مستقیم اومدم سر کار...
و چشمانت با من گفتند
که امروز هم
روز دیگری است...
چند تا عکس ببینیم:
1. طلوع روز نو

2. انگورها رسیدهاند و تو نه...

3. اون«لانژ» 😊

4. طلوعی دیگر...

5. انعکاس...

6. زحمت رفیق...

7. محبت رفیقی دیگر...

8. عنایت خاصهی دیگر دوست...

9. رویش هندسی...

10. بایسیکلرانی در بام شهر...

11. طلوع شب...

12. من چه سبزم امروز...

13. جمعهی تنهایی...

14. ایضا...

تا بعد... 🌸💙🪷
.
حتی اگر نباشی میآفرینمت