یک‌شنبه ، ۲۲ شهریور ۷ صبح

روز دوم

درود بر دوستان جان

اول از استفاده‌ی کاریکاتوری ما ایرانیان جان از تکنولوژی بگم... دیدم شرکت هواپیمایی مربوطه اپلیکیشن داره مثل خیلی از شرکت‌های دیگه... نصب کردم و خدا رو شکر دیدم چک‌این آنلاین هم داره... خلاصه رفتم کنار پنجره نزدیک بال که کنتراست خوب ایجاد می‌کنه برای عکاسی انتخاب کردم و رسید هم دانلود کردم... دیگه گفتم توی صف کارت پرواز نمی‌رم و فقط تحویل چمدون انجام می‌دم... شب قبل از پرواز هم برای اطمینان بیش‌تر چک کردم که فرمود چک‌این آنلاین شما انجام شده... صبح رفتم تحویل چمدون می‌گم آنلاین انجام دادم... می‌زنه به سیستم می‌گه برای من نشون نمی‌ده... گفتم خاله جان 😊 من کلی وقت گذاشتم اپلیکیشن دانلود کردم..‌. انتخاب رو انجام دادم... رسید رو دانلود کردم... بغل‌دستی‌ش که مثل نازنین مسئولیت‌پذیر بود بهش گفت خب عیب نداره همون که انتخاب کردن بهشون بده اعتبار شرکت رو پایین نیار... مشکل از طرف ما بوده و باید حل کنیم... خلاصه که همون رو دادن... کات./ بعد از سوار شدن:

رفتم می‌بینم جای من یک حاج‌خانم نشسته و شوی گران‌قدر هم بغل دست... به مهمان‌دار باز توضیح دادم که من تعمدا کنار پنجره رو گرفتم برای عکاسی و تصویربرداری... اصلا قانونا هم هر صندلی مختص همونه که در سیستم به نام‌ش ثبت شده که خدای ناکرده اتفاقی اگه افتاد... مشخص باشه کی کجا بوده و... خلاصه حاج‌خانوم جابه‌جا شد و من رفتم جای خودم... و ایمان آوردم به این‌که کاریکاتوری از تکنولوژی رو در اختیار داریم... مسخره‌بازی هم‌وطنان جان رو در استفاده از چت.جی.پی.تی و سایر ابزارهای هوش مصنوعی حتما دیدید... بگذریم... البته با این دو عزیز، بعدش گپ و گفتی داشتم و خواستم ناراحت نشن از این موضوع... حاج‌خانوم قرآن به دست بود و تا اصفهان در حال قرائت... دیدم سوره‌ی توبه‌ست... به حاج‌آقا گفتم شأن نزول آیات این سوره جالبه... حاج‌خانوم گفت چیه پسرم من نمی‌دونم حاجی هم فقط قاریه... براشون روایت‌هایی که مطرح شده رو گفتم و این‌که چرا بدون بسم‌الله شروع می‌شه و در ادامه‌ی انفال چرا اومده و اون آیه‌ی مشهور ولاتحزن ان‌الله معنا همون غم مخور که خدا با ماست خودمون... و اصول برائت و ... که یادم بود از تفاسیر مطرح رو گفتم... حاج‌خانوم گفت حاجی از طرف من پیشونی ایشون رو ببوس 😁 تازه دعوتم هم کردن خونه‌ی دخترشون اصفهان... که تشکر کردم... یک اتفاق جالب دیگه، پرسیدن مهمان‌دار در مورد انتخاب قهوه و چای بود که من گفتم قهوه، حاج‌آقا که گفت قهوه، حاج‌خانوم بلند خندید و به مهمان‌دار گفت نه چایی بده معده‌ش تعجب می‌کنه چه برای ما قهوه‌خور شده... ایشون جوونه تو چی... خلاصه که کلی همگی خندیدیم از این رابطه‌ی کهن...

بگذریم...

بعد از رسیدن هم تاکسی فرودگاه با خودش گفت طرف مسافره نه تعرفه‌ها رو می‌دونه احتمالا نه وقت پی‌گیری داره... عددی گفت سه برابر حد متعارف..‌. چون من تمام مسیرهایی که باید برم رو علاوه بر این‌که روی نقشه مشخص کردم با اسنپ هم حدود قیمت تاکسی‌ها رو دیدم... حالا کمی بالا و پایین اوکیه اما سه برابر مشکوکه... زیربار نرفت منم با اپلیکیشن بانک پرداخت کردم که قابل پی‌گیری باشه... بلافاصله زنگ زدم ۱۳۷ و بعد شماره دادن مستندات و شماره و نام طرف رو فرستادم و بعد پیامک کد رهگیری آمد تا اطلاع بدن... شما منو می‌شناسید آدم خسیس و اهل حساب و کتابی نیستم اما این‌ها معضلات اجتماعی هست و نباید نسبت بهش بی‌تفاوت باشیم... طرف متنبه بشه از افراد دیگه کلاه‌برداری نمی‌کنه... از سامانه‌ی شهرداری هم زنگ زدن گفتم اولین برخورد من با یک اصفهانی در روز اول سفر در یک شهر توریستی این‌جوری باشه برای اعتبار شهر شما خوب نیست... قول پی‌گیری جدی داد...

بگذریم

و اما اصفهان جان... خدای من چه شهر زیبایی... وسط موزه‌ی زنده و گواه تمدن ایران‌زمین و فرهنگ غنی‌ش داری راه می‌ری و نفس می‌کشی... شب که رفتم سی‌وسه‌پل... هرچند زاینده‌رود غمگین بود و خشک و با خودم گفتم زاینده میرنده است و افسوس خوردم که زنده‌رود به ممات فصلی رسیده... اما هیبت سی‌وسه‌پل غرقم کرد... از کناره زدم رفتم تا توحید و از اون‌جا کوچه‌ی نمازخانه‌ی مریم و محله‌ی زیبای جلفا که ارمنی‌نشینه و چند کلیسای مشهور با معماری زیبا از جمله وانک در اون محله واقع شده... کلی در دل تاریخ قدم زدم و این‌قدر انرژی گرفتم که کل مسیر رو پیاده برگشتم... و در مسیرهای خلوتی پیاده‌روی کردم و شعر خوندم که در زیبایی بی‌همتا بودن...

خیلی حرف زدم...

عکس ببینیم...

1.

2.

3.

4.

5.

6.

7.

8.

9.

10.

11.

12.

13.

14.

تا بعد... 🌸💙🪷