بعدتر نوشت: سلام مجدد... ببخشید کمی شلوغ بودم نشد که آپلود کنم... فردا ادامه می‌دیم... البته الان ساعت ۱:۳۰ بامداد جمعه‌ست و به‌قول آقا جواد خیابانی دیگه امروز نیست و وارد فردا شدیم😉 در هرحال جمعه ادامه می‌دیم... شب خوبی داشته باشید🌸

بعدنوشت: درود... بالاخره فرصت کردم ماجرای روز ششم سفر و راهی شدن از اصفهان جان به شهر راز، شیراز جان رو بنویسم اما هنوز انتخاب عکس از خیل عظیم تصاویر، ری‌سایز، آپلود و بعد جای‌گذاری در وبلاگ مونده... احتمالاً تا شب فرصت بشه انجام بدم... (امیدوارم) ارادت و سپاس از هم‌راهی و پی‌گیری و... 🌸💙🪷

انتشار در روز دوشنبه، سی شهریور، ساعت 21:50

روز پنجم سفر، چهارشنبه ۲۵ شهریور

درود بر دوستان دور یا نزدیک

صبح با خاموشی کولر و گرما روشن شدم... در واقع بیدار شدم 😊 برق رفته بود... علی‌رغم قول وزیر نیرو... البته اصفهان چون گرمه احتمالاً هنوز ادامه داره... چون خراسان قطعی‌ها تقریباً تموم شده... این چند روز هم حتما خونه نبودم و متوجه قطعی نشدم...

مامان زنگ زدن... حسابی سرما خورده بودن بنده خدا... گفتم به دکتر می‌گم دارو بنویسه؛ پیک می‌فرستم بیاره... کمی هم تمرکز مثبت روانه کردم به سمت‌شون... هماهنگی‌های لازم انجام شد و دکتر گفت اگه نمی‌تونن بیان من سر راه برگشت، برم معاینه کنم بهتره... مورد دیگه‌ای نباشه... خلاصه که دم‌ش گرم و سرش خوش باد، ظهر رفته بود و گفت آنفلوآنزاست و دارو و استراحت تجویز کرد... خواهرم برای رسیدگی بیش‌تر رفت پیش‌شون... الان که دارم می‌نویسم... شکر خدا خیلی بهتر شدن... 🙏

روز اول یادم رفت در مورد همسایه‌ی خونه‌ای که گرفتم بگم... صاحب‌خونه از روی عکس پروفایل و چندبار مکالمه، اعتماد کرده بود و گفت نیازی به حضور و دریافت کارت ملی نیست... چون دورم و اون ساعت سر کارم کلیدو می‌دم به کافه‌ی پایین خونه، ازشون بگیر... روز آخر هم بده به همونا... اسم‌ش مجتبی‌ست... گفتم خب کارت ملی هم می‌دم بهش خیال‌ت راحت باشه ‌... گفت نه لازم نیست... یعنی مثبت بودن در این حد که با دیدن عکس و مکالمه اعتماد کرد... ببین با کی دوستی؟! اگه ایمان نیاوردی دیگه وقت‌شه... 😁

صبح ساعت هفت پرواز بود و هشت و نیم رسیدم و مستقیم از فرودگاه رفتم خونه چمدون رو بذارم و استراحت کنم و به برنامه‌هام برسم... رفتم کافه... همسر آقا مجتبی بود و معرفی کردم و کلیدو گرفتم... گفت صبحونه، ناهار و شام اگه خواستی ما یک‌سره هستیم... در این چند روز متوجه شدم که صبح‌ها فروزان خانم تشریف دارن، عصرها آقا مجتبی و شب‌ها هر دو... چندباری هم ازشون غذا گرفتم و خوب بوده... خب برگردیم به امروز...

القصه... برای صبحونه رفتم پایین... قاعدتاً اون‌جا هم برق نبود... فروزان خانم زحمت کشید یک خوراک سوسیس تخم‌مرغ گذاشت... دست‌پخت‌ش به یلدا که نمی‌رسید اما خوب بود... گفت امروز کجاها می‌ری... گفتم با توجه به تعطیلی زودهنگام اماکن تاریخی، می‌خوام برم چهل‌ستون و موزه و بعدش کمی خرید و بعد هم یکی از دوستانو قراره ببینم... گفت اگه کمک خواستی جاهای دیدنی رو معرفی کنم... ضمن تشکر گفتم از قبل برنامه رو بستم... ( آشنایی‌م با بهاره در سفر به ترکیه همین‌جوری بود... که ناراحت شد البته 😊 ولی بعدش از دوستان خوبم شد...) ایشون ولی ناراحت نشد... گفت چه عالی با برنامه‌ریزی اومدی سفر... 😉 واقعاً ناراحتی هم نداره 😁 از روزهای قبل هم پرسید و گزارش کوتاهی دادم...

بگذریم...

رفتم بالا و دیگه برق هم اومده بود... کمی خنک شدم و رفتم چهل‌ستون... یک‌بار از جلوش رد شده بودم و تعطیل بود... همون روز که با حاج‌خانوم و خونواده‌شون (هم‌پرواز) از نقش جهان رفتیم چهارباغ... این‌بار هم دیدم داربست زدن و گفتن دو سه روزی کار داره اما بازدید می‌شه داشت... یک چیزی شبیه موبایل هم دادن که با اسکن کیوآرکد قسمت‌های مختلف، به‌صورت صوتی توضیح می‌داد در مورد اون بخش و تاریخچه‌ش و... البته اگه می‌خواستی با هزینه‌ی اضافی می‌دادن که من گرفتم تا اطلاعات بیش‌تری کسب کنم در بازدید... تا ظهر اون‌جا بودم و یه کوچولو رفتم روبه‌روی کاخ، موزه‌ی تاریخ طبیعی اصفهان و بعد رفتم برج کاوه یکی از دوستان رو دیدم ... کمی خرید هم کردم و بعد ناهار خوردیم و رفتیم سینما و فیلم اسکورت رو دیدیم... کمی پیاده‌روی بعدش و برای شام گفتم بریم پیش مجتبی و خانوم‌ش... جاتون خالی بعد از تناول شام این دو عزیز هم با نوشیدنی اومدن پیش ما و تا ساعتی گپ و گفت داشتیم و آخر شب ... نخود نخود هرکه رود خانه‌ی خود... 😊

با مامان تماس گرفتم و گفتم اگه لازمه من برگردم که قسم سفت و سخت دادن که نه طبق برنامه‌ت برگرد... بعد تماس‌های بی‌پاسخ امروز رو چک کردم و با یکی‌شون تماس گرفتم و بعدش رفتم برای خواب شب پنجم در اصفهان جان...

عکس ببینیم؟

ببینیم:

1. چهل‌ستون رو به تقلید از عمارت کلاه فرنگی ساختند... بیست ستون داره که وقتی تصویر در آب می‌افته می‌شه چهل‌ستون... و حالا بی‌ستون رفته به چهل‌ستون 😊

2. مربوط به دوران صفوی...

3. چهل‌ستون از جمله جاهایی که باید سربه‌هوا بود...

4. این‌‌همه نقش و نگار...

5. با این معماری ویژه...

6. رنگین کمان خلاقیت...

7. چشم‌نواز...

8. دل‌نواز...

9. قرآن به خط کوفی... منسوب به حضرت علی ع

10. موزه‌ی تاریخ طبیعی اصفهان...

11. از محله‌های خوب اصفهان... محل سکونت بنده...

12. برج کاوه... مرکز خرید هم داره...

13. یاد ایامی...

14. گروه تشریفات...

15. هنر نزد ایرانیان است و بس...

16. پیاده‌روی افراطی...

17. به هر سازی که زدی... آره...

18. پناه‌گاه...

فعلا خداحافظی... 🌸💙🪷

.